تبليغاتX
نفس عمیق - از سری نقدهای سینما جامعه
 
نفس عمیق
 
 
در باب سیاست،سینما، موسیقی، ادبیات و دانشگاه
 

  زجر سکوت

استفاده از کليشه ها مي تواند در راه توليد فيلمي موفق موثر واقع شود، به شرطي که اين مولفه ها به عنوان چارچوب مورد توجه قرار بگيرد تا از طريق عناصر امتحان پس داده موقعيتي تازه به وجود بيايد اتفاقي که در پاداش سکوت نيفتاد. ابراهيم حاتمي کيا در عرصه فيلم دفاع مقدس با تعريف مولفه هايي که منحصر به آثارش بود، توانست سبکي خاص را به کار بگيرد که به صورت مستقيم يا غيرمستقيم مورد استفاده برخي کارگردان هاي اين ژانر قرار مي گيرد. اين موضوع هم در طرح سوژه و نگارش فيلمنامه خود را نشان مي دهد و هم اينکه به جهت ساختاري در زمينه تصويرسازي صحيح اثر موثر واقع مي شود. اين کارگردان در وهله نخست يک سوژه منحصربفرد انتخاب مي کند که پيش از او در فيلمي ديگر مورد استفاده قرار نگرفته است. در ادامه داستان بر اساس همان سوژه به گونه اي گسترش پيدا مي کند که همه عوامل در جهت پرورش مضمون پيش برود. مهم تر اينکه حاتمي کيا از عنصر بازيگر بيشترين استفاده را مي کند. به نحوي که بازيگران فيلم هاي او در ژانر دفاع مقدس وجهي متفاوت از قدرت نقش پردازي را نشان مي دهند.

 به نظر مي رسد مازيار ميري براي ساختن نخستين اثر بلند سينمايي اش، خواسته يا ناخواسته، از همان کليشه ها يا به عبارتي مولفه هاي مورد توجه حاتمي کيا استفاده کرده است. يعني انتخاب سوژه با دقت بسيار خوبي انجام شده است اينکه يک رزمنده قديمي ناگهان نزد پدر يکي از همرزمان شهيد خود مي رود و مدعي کشته شدن او مي شود. اما متاسفانه اين موضوع ناب در ادامه به هيچ وجه بسط مناسبي پيدا نمي کند. در اين فيلم ذهن مخاطب بايد به اندازه اي تحريک شود که همانند يک کارآگاه که شغلش يافتن قاتل و معرفي اوست، بيننده هم بايد لحظات مختلف اثر را به صورت دقيق پيگيري نمايد تا مدعاي اين رزمنده اثبات يا رد شود. اين مسئله نيازمند شکل گيري اتفاقات به گونه اي است که فيلم با يک ضرباهنگ بسيار تند و پرتنش پيش برود و براي لحظه اي ذهن مخاطب را آزاد نگذارد. اتفاقي که هيچ وقت به وجود نمي آيد. کارگردان پاداش سکوت وقت را بيش از اندازه تلف مي کند. يعني به جاي اينکه هر اتفاق همانند يک ضربه باشد که تماشاگر را بيش از قبل مدهوش اتفاقات کند، به اندازه اي اتفاقات کشدار و طولاني طراحي مي شوند که فرصت به طور کامل از دس مي رود.

 مهم تر اينکه، سازنده اين اثر به اندازه اي درگير بيان سايل و شکلات ايثارگران در جامعه کنوني مي شود که سوژه اصلي از دست مي رود. اين کارگردان در نحوه انتخاب بازيگر و هماهنگ کردن آنها با نقش نيز به شدت دچار مشکل مي شود. به عبارت ديگر، سازنده اين اثر سراغ پرويز پرستويي مي رود که با حضور در فيلم هاي حاتمي کيا تبديل به بازيگر ثابت فيلم هاي دفاع مقدس شده است. اما در نحوه گرفتن بازي از وي خوب عمل نمي کند. پرستويي بازيگري است که براي ارائه نقش خود به شکلي ماندگار نيازمند ضاسازي مناسب و در عين حال گسترده اي است که بتواند از تمامي توانايي هاي فيزيکي و حتي بياني خود استفاده کند. اما  این امکان به وي داده نمي شود. شخصيت اصلي اين فيلم با آنکه در موقعيتي مرموز قرار مي گيرد، اما در ارائه واکنش هاي بيروني قابل توجه دچار محدوديت است و چنين وضعيتي با نحوه بازي پرستويي هماهنگي ندارد. رضا کيانيان و فرهاد اصلاني نيز به صورت نسبي با همين مشکل مواجه هستند. يعني نقش کيانيان به اندازه اي کوتاه است که بود يا نبودش در قصه هيچ فرقي نمي کند. مهم تر اينکه مي توان به جاي وي از هر بازيگر ديگري استفاده کرد، بدون اينکه کوچکترين تفاوتي در نوع ايفاي نقش مشاهده شود. هر چند کيانيان قادر است از نقشي کوتاه، شخصيتي ماندگار در ذهن مخاطب به وجود بياورد، اما نقش وي در اين فيلم هيچ ويژگي خاصي نداشت که بتواند آن را بروز دهد. فرهاد اصلاني نيز نشان داده است درصورت سپردن نقشي برخوردار از چارچوب هاي مشخص و قابل اعتنا مي تواند سطح قابل توجهي از بازيگري را نشان بدهد. اما نقش او نيز در اين فيلم هيچ ويژگي خاصي ندارد و به همين خاطر وي براي جلب نظر مخاطبان به حرکات بيروني بي اهميت روي آورده است. آتيلا پسياني هم نقش چنداني ندارد که بتوان به خصوصيات منحصر بفرد آن اشاره کرد. مشکل اصلي در اين است که اصولا نقش هايي که در اين فيلم وجود دارند، بيانگر يک شخصيت مستقل و برخوردار از چارچوب هاي مشخص نيست. بلکه همه کارکترها قرار است به ايجاد يک موقعيت کمک کنند. حتي بيننده تا آخر داستان از شخصيت اصلي داستان به عنوان محرک اصلي اتفاقات هيچ اطلاعي پيدا نمي کند. آدم ها به ضرورت قصه حضور ندارند، بلکه بهانه اي براي طولاني شدن داستان هستند. ميري براي اينکه بتواند پاداش سکوت را در جمع آثار ماندگار عرصه دفاع مقدس سينماي ايران قرار دهد بايد اثر خود را در جهت استفاده از مولفه هاي ژانر حادثه اي پيش مي برد تا بيننده بتواند در تمامي لحظات همراه با اثر باشد. موضوعي که حاتمي کيا در فيلم آژانس شيشه اي به آن توجه ويژه کرد . البته اين کارگردان جوان اگر فعاليت خود را در اين ژانر دهد و به مسئله حادثه و ريتم توجه بيشتري نشان بدهد، با توجه به رشدي که طي چند سال اخير داشته است و به حرفه اي شدن و ارتباط با مخاطبان توجه زيادي نشان مي دهد، با توجه به تجربه اي که در ساخت اين فيلم به دست آورده است، در آثار بعدي مي تواند فيلمي به مراتب قابل قبول تر ارائه کند.در فیلم باید به این نکته اشاره کرد که با وجود داستانی نو و کمی کلیشه ای نسبت به اثار گذشته فیلم از روند کندی پیروی میکند که شاید این نکته در نهایت به ضرر فیلم تمام شده است داستان فیلم با اینکه به نظر خطی است اما گاهی اوقات تماشاگر را سردر گم میکند اما با تمامی این ضعف ها فیلمنامه فیلم از کشش خوبی برخوردار است .

اما نقطه قوت فیلم فیلمبرداری درخشان فیلم است که واقعا در بعضی از سکانسها عالی بود .مثل سکانس اغازین فیلم که دوربین از دریچه باجه بلیط فروشی جامعه و مردم جامعه با تیپ های مختلف را به تصویر میکشد و بازیگر عملا با تماشای دوربین با تماشاگر ارتباط برقرار میکند نمونه این صحنه را هم در باجه اطلاعات وزارت خانه ها و نهاد ها به کرات میبینیم .دوربینی که از دریچه یک کیوسک و یا باجه اطلاعات شخصیت ها را به تصویر میکشد و تماشاگر فیلم در واقع از دریچه همان باجه بلیط فروشی با شخصیت ها به صورت مستقیم مواجه میشود .این تصاویر جالب توام میشود میشود با نماهایی که از بالا فیلمبرداری شده است و شخصیت اصلی فیلم را تماشاگر از نمای بالا مشاهده میکند مثل صحنه نماز خواندن و یا خوابیدن اکبر و البته تصاویری که از اسایشگاه معلولین جنگ نمایش داده میشود تصاویری کاملا به شیوه سینمای مستند است فیلم بردار این تصاویر را با استفاده از یک دوربین متحرک و به اصطلاح دوربین روی دوش خود فیلمبرداری میکند و ریتم تصویربرداری فیلم را در نشان دادن اسایشگاه معلولین کاملا تغییر میدهد و تصاویر کاملا مستند گونه درست شبیه به سینمای مستند نمایش داده میشود و این برای هر چه واقعی تر کردن تصاویر کمک بزرگی به کارگردان میکند و البته تصاویری که در این فیلم در زیر اب گرفته شده است شاید در سینمای ایران کم نظیر باشد و شایان ذکر است که تصاویر زیر اب توسط یک فیلمبردار خارجی با نام ساشا میکر از کشور المان صورت گرفته است.در مجموع پداش سکوت تجربه ای قابل قبولی برای  برای مازیار میری است که با دستمایه قرار دادن موضوع جنگ  قصد داشت به اسیب شناسی جامعه وآدمهایش بپردازد .

   ولي فيلمي موفق موثر واقع شود، به شرطي که اين مولفه ها به عنوان چارچوب مورد توجه قرار بگيرد تا از طريق عناصر امتحان پس داده موقعيتي تازه به وجود بيايد اتفاقي که در پاداش سکوت نيفتاد. ابراهيم حاتمي کيا در عرصه فيلم دفاع مقدس با تعريف مولفه هايي که منحصر به آثارش بود، توانست سبکي خاص را به کار بگيرد که به صورت مستقيم يا غيرمستقيم مورد استفاده برخي کارگردان هاي اين ژانر قرار مي گيرد. اين موضوع هم در طرح سوژه و نگارش فيلمنامه خود را نشان مي دهد و هم اينکه به جهت ساختاري در زمينه تصويرسازي صحيح اثر موثر واقع مي شود. اين کارگردان در وهله نخست يک سوژه منحصربفرد انتخاب مي کند که پيش از او در فيلمي ديگر مورد استفاده قرار نگرفته است. در ادامه داستان بر اساس همان سوژه به گونه اي گسترش پيدا مي کند که همه عوامل در جهت پرورش مضمون پيش برود. مهم تر اينکه حاتمي کيا از عنصر بازيگر بيشترين استفاده را مي کند. به نحوي که بازيگران فيلم هاي او در ژانر دفاع مقدس وجهي متفاوت از قدرت نقش پردازي را نشان مي دهند.

 به نظر مي رسد مازيار ميري براي ساختن نخستين اثر بلند سينمايي اش، خواسته يا ناخواسته، از همان کليشه ها يا به عبارتي مولفه هاي مورد توجه حاتمي کيا استفاده کرده است. يعني انتخاب سوژه با دقت بسيار خوبي انجام شده است اينکه يک رزمنده قديمي ناگهان نزد پدر يکي از همرزمان شهيد خود مي رود و مدعي کشته شدن او مي شود. اما متاسفانه اين موضوع ناب در ادامه به هيچ وجه بسط مناسبي پيدا نمي کند. در اين فيلم ذهن مخاطب بايد به اندازه اي تحريک شود که همانند يک کارآگاه که شغلش يافتن قاتل و معرفي اوست، بيننده هم بايد لحظات مختلف اثر را به صورت دقيق پيگيري نمايد تا مدعاي اين رزمنده اثبات يا رد شود. اين مسئله نيازمند شکل گيري اتفاقات به گونه اي است که فيلم با يک ضرباهنگ بسيار تند و پرتنش پيش برود و براي لحظه اي ذهن مخاطب را آزاد نگذارد. اتفاقي که هيچ وقت به وجود نمي آيد. کارگردان پاداش سکوت وقت را بيش از اندازه تلف مي کند. يعني به جاي اينکه هر اتفاق همانند يک ضربه باشد که تماشاگر را بيش از قبل مدهوش اتفاقات کند، به اندازه اي اتفاقات کشدار و طولاني طراحي مي شوند که فرصت به طور کامل از دس مي رود.

 مهم تر اينکه، سازنده اين اثر به اندازه اي درگير بيان سايل و شکلات ايثارگران در جامعه کنوني مي شود که سوژه اصلي از دست مي رود. اين کارگردان در نحوه انتخاب بازيگر و هماهنگ کردن آنها با نقش نيز به شدت دچار مشکل مي شود. به عبارت ديگر، سازنده اين اثر سراغ پرويز پرستويي مي رود که با حضور در فيلم هاي حاتمي کيا تبديل به بازيگر ثابت فيلم هاي دفاع مقدس شده است. اما در نحوه گرفتن بازي از وي خوب عمل نمي کند. پرستويي بازيگري است که براي ارائه نقش خود به شکلي ماندگار نيازمند ضاسازي مناسب و در عين حال گسترده اي است که بتواند از تمامي توانايي هاي فيزيکي و حتي بياني خود استفاده کند. اما  این امکان به وي داده نمي شود. شخصيت اصلي اين فيلم با آنکه در موقعيتي مرموز قرار مي گيرد، اما در ارائه واکنش هاي بيروني قابل توجه دچار محدوديت است و چنين وضعيتي با نحوه بازي پرستويي هماهنگي ندارد. رضا کيانيان و فرهاد اصلاني نيز به صورت نسبي با همين مشکل مواجه هستند. يعني نقش کيانيان به اندازه اي کوتاه است که بود يا نبودش در قصه هيچ فرقي نمي کند. مهم تر اينکه مي توان به جاي وي از هر بازيگر ديگري استفاده کرد، بدون اينکه کوچکترين تفاوتي در نوع ايفاي نقش مشاهده شود. هر چند کيانيان قادر است از نقشي کوتاه، شخصيتي ماندگار در ذهن مخاطب به وجود بياورد، اما نقش وي در اين فيلم هيچ ويژگي خاصي نداشت که بتواند آن را بروز دهد. فرهاد اصلاني نيز نشان داده است درصورت سپردن نقشي برخوردار از چارچوب هاي مشخص و قابل اعتنا مي تواند سطح قابل توجهي از بازيگري را نشان بدهد. اما نقش او نيز در اين فيلم هيچ ويژگي خاصي ندارد و به همين خاطر وي براي جلب نظر مخاطبان به حرکات بيروني بي اهميت روي آورده است. آتيلا پسياني هم نقش چنداني ندارد که بتوان به خصوصيات منحصر بفرد آن اشاره کرد. مشکل اصلي در اين است که اصولا نقش هايي که در اين فيلم وجود دارند، بيانگر يک شخصيت مستقل و برخوردار از چارچوب هاي مشخص نيست. بلکه همه کارکترها قرار است به ايجاد يک موقعيت کمک کنند. حتي بيننده تا آخر داستان از شخصيت اصلي داستان به عنوان محرک اصلي اتفاقات هيچ اطلاعي پيدا نمي کند. آدم ها به ضرورت قصه حضور ندارند، بلکه بهانه اي براي طولاني شدن داستان هستند. ميري براي اينکه بتواند پاداش سکوت را در جمع آثار ماندگار عرصه دفاع مقدس سينماي ايران قرار دهد بايد اثر خود را در جهت استفاده از مولفه هاي ژانر حادثه اي پيش مي برد تا بيننده بتواند در تمامي لحظات همراه با اثر باشد. موضوعي که حاتمي کيا در فيلم آژانس شيشه اي به آن توجه ويژه کرد . البته اين کارگردان جوان اگر فعاليت خود را در اين ژانر دهد و به مسئله حادثه و ريتم توجه بيشتري نشان بدهد، با توجه به رشدي که طي چند سال اخير داشته است و به حرفه اي شدن و ارتباط با مخاطبان توجه زيادي نشان مي دهد، با توجه به تجربه اي که در ساخت اين فيلم به دست آورده است، در آثار بعدي مي تواند فيلمي به مراتب قابل قبول تر ارائه کند.در فیلم باید به این نکته اشاره کرد که با وجود داستانی نو و کمی کلیشه ای نسبت به اثار گذشته فیلم از روند کندی پیروی میکند که شاید این نکته در نهایت به ضرر فیلم تمام شده است داستان فیلم با اینکه به نظر خطی است اما گاهی اوقات تماشاگر را سردر گم میکند اما با تمامی این ضعف ها فیلمنامه فیلم از کشش خوبی برخوردار است .

اما نقطه قوت فیلم فیلمبرداری درخشان فیلم است که واقعا در بعضی از سکانسها عالی بود .مثل سکانس اغازین فیلم که دوربین از دریچه باجه بلیط فروشی جامعه و مردم جامعه با تیپ های مختلف را به تصویر میکشد و بازیگر عملا با تماشای دوربین با تماشاگر ارتباط برقرار میکند نمونه این صحنه را هم در باجه اطلاعات وزارت خانه ها و نهاد ها به کرات میبینیم .دوربینی که از دریچه یک کیوسک و یا باجه اطلاعات شخصیت ها را به تصویر میکشد و تماشاگر فیلم در واقع از دریچه همان باجه بلیط فروشی با شخصیت ها به صورت مستقیم مواجه میشود .این تصاویر جالب توام میشود میشود با نماهایی که از بالا فیلمبرداری شده است و شخصیت اصلی فیلم را تماشاگر از نمای بالا مشاهده میکند مثل صحنه نماز خواندن و یا خوابیدن اکبر و البته تصاویری که از اسایشگاه معلولین جنگ نمایش داده میشود تصاویری کاملا به شیوه سینمای مستند است فیلم بردار این تصاویر را با استفاده از یک دوربین متحرک و به اصطلاح دوربین روی دوش خود فیلمبرداری میکند و ریتم تصویربرداری فیلم را در نشان دادن اسایشگاه معلولین کاملا تغییر میدهد و تصاویر کاملا مستند گونه درست شبیه به سینمای مستند نمایش داده میشود و این برای هر چه واقعی تر کردن تصاویر کمک بزرگی به کارگردان میکند و البته تصاویری که در این فیلم در زیر اب گرفته شده است شاید در سینمای ایران کم نظیر باشد و شایان ذکر است که تصاویر زیر اب توسط یک فیلمبردار خارجی با نام ساشا میکر از کشور المان صورت گرفته است.در مجموع پداش سکوت تجربه ای قابل قبولی برای  برای مازیار میری است که با دستمایه قرار دادن موضوع جنگ  قصد داشت به اسیب شناسی جامعه وآدمهایش بپردازد .

  

 |+| نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 9:36  توسط محسن  | 
 
  بالا