|
نفس عمیق
|
||
|
در باب سیاست،سینما، موسیقی، ادبیات و دانشگاه |
خانه ای روی آب

آ خرین فیلم مجید مجیدی ،کارگردان شناخته شده سینمای ما ،زیباترین وجذاب ترین فیلم او نیزهست .فیلمی با پخته گی در اجرا،روایت ،ساختار و فیلمنامه .با استفاده مناسب ازنیروهای حرفه ای سینما ،در کناررساندن یک موضوع اخلاقی ،انسانی وعرفانی برای زندگی. با پرورش یک شخصیت غافلگیر کننده،با بازی رضا ناجی که به خاطراین فیلم مهمترین جایزه تاریخ بازیگری سینمای ایران را دریافت کرد ،یعنی جایزه بهترین بازیگر مرد جشنواره برلین را آنهم درحضور چهره هایی معروف چون دنی دی لوئیس وبن کینگزلی و... که حتما این جایزه افتخار بزرگی برای سینمای ما بود .
اما دربرابراین موضوع درداخل کشور واکنشهایی ایجاد شد،در حالی که در خارج از کشورعده ی زیادی لب به تحسین گشوده بودند ،در داخل کشور عده ای منتقد ( حسود ) شروع به نق زدن کردند واین جایزه را کم اهمیت شمردند. این موضوع وموضوعات زیاد دیگری از این دست را بهانه ای قرارمی دهم در برابرواکنش عده ای ازمنتقدان دربرابرکل جریان سینمای انقلاب.
همان طور که می دانید ما دربرابرجریان فیلمسازی در کشورمان، جریانی به نام جریان نقدهم داریم که برای خودش دک وپزی به راه انداخته .آنها با صاحب نفوذ بودن در بهترین مجلات وروزنامه ها وانحصاری کردن درست وحسابی جریان نقد به دست همفکرانشان،این جریان را کاملا به سمت و سوی ایدئولوژی خود نزدیک کرده اند. آنها مجلات تخصصی سینما را در دست دارند وبا مشی غالبشان که کاملا از اهداف انقلاب و سینمای انقلاب به دوراست به تخطئه جریان سینما بعد از انقلاب وفیلمسازان اسلامی پرداخته اند.از نظر آنها فیلمی خوب است که با ایدئولوژِی آنها بسازد( آنهم کسانی که مدام از این می گویند که ایدئولوژی بد است وچنین وچنان!) وگر با طرز فکرآنها فیلمی جور در نیامد،هرچه قدرهم آن فیلم خوبی باشد مثلا از دید تکنیکی وسینمایی ولی پیامی مخالف افکار آنها داشته باشد به وسیله قلم خودشان آنها را بایکوت وتخطئه می کنند.
در مقابلش اگر فیلمی وفیلمسازی که در جریان فکری آنها فیلم بسازد( عموما این دسته ازمنتقدان فیلمسازان قبل از انقلاب و بعد از انقلاب را که نسبتی با انقلاب اسلامی نداشته باشند را در طیف فکری خود قرار میدهند وهی xو y کنان ناله می زنند واز آنها برای نسل جدید اسطوره میسازند) واگر یکی از این افراد فیلمی بسازد که ازهرنظر فیلمی بد باشد، چنان از آن حمایت می کنند و آن آدم را به عرش اعلا می برند که نگو ونپرس .همه آن شعارهای آزادی ودموکراسی و انصاف را فراموش می کنند ومی چسبند به نامها و با تعریف وتمجید از آنها جایی و رفاقتی برای خود دست وپا می کنند،کار به آنجا می رسد که در این رابطه رفاقتی دیگرفرد به خودش اجازه نمی دهد حتی اگر فیلم رفیقش بدترین هم باشد از آن انتقاد کند چرا؟چون حرمت رفاقت را باید نگه داشت .
یک مورد جالب از این منتقدین شخصی است به نام امیر پوریا که اصلا پدر کشتگی با فیلمسازان انقلاب وجنگ دارد .هر کاری که آنها انجام دهند وهر فیلمی که بسازند بد است ( این را با ذکر مثال میشود نشان داد مثل قضیه نقد او بر از کرخه تا راین وهمین آواز گنجشکها واین را مقایسه کنید با نقد او بر کمدی احمقانه ازدواج به سبک ایرانی که با نقد ستایش آمیز ایشان روبرو شد که آنهم دلایل خیلی جالبی دارد .چون تهیه کننده این فیلم رئیس مجله ای است که این آقا از آنجا حقوق میگیرد) و مطمئنا هر فیلمی که طیف مخالف جریان سینمای انقلاب بسازد خوب است، اینهم شد حال و روز منتقدان و روشنفکرانمان!!.
از این تبعیضها در فضای نقد سینمای ایران فراوان است. در بعضی موارد رابطه منتقد وسینما گر به رابطه مراد و مریدی تبدیل میشود، مثل قضیه رابطه جواد طوسی با مسعود کیمیایی که اصلا وجود چنین رابطه ای باعث آبرو ریزی تمام وعیاردرسینمای ماست .
نوع دیگرمنتقدان به قول احمد طالبی نژاد، منتقدان کافی شاپی اند که اوج چنین نگاهی را درمقالات امیرقادری ونیماحسنی نسب می توانید،ببینید.نقدهایی که ابتدا با این نظریه پیش می رود که من، یعنی من منتقد با فیلم حال می کنم یا نه،اگر حال کردم که خوب هیچ و گر با فیلم حال نکردم اینجاست که به خودم اجازه می دهم که باید پدرآن فیلم را دربیاورم .این منتقدان کافی شاپی چند قانون مهم برای خودشان دارند. اول اینکه ازفیلم نباید برای دادن پیام استفاده کرد .دوم سینما باید برای سینما باشد .سوم شما باید با قصه تان مردم را سرگم کنید ودرغیر اینصورت با ما طرفید. این منتقدان چنان براین موضوع پا فشاری می کنند که ابتدا فیلم را از این صافی رد می کنند واگر دیدند که فیلم بدون مشکل از صافی آنها عبور کرد،آن وقت در مورد فیلم به به و چه چه می کنند و اگرخدای نکرده کارگردانی چون ابراهیم حاتمی کیایی ورخشان بنی اعتمادی و مجید مجیدی ای پیدا شوند که بخواهند علاوه برسرگرمی سازی هدفی را منتقل کنند با سد این منتقدان روبرومی شود که بهترین سایتها وستونهای روزنامه ها در اختیارآنهاست برای کوبیدن این چنین فیلمهایی .
باور کنید قضیه نقد درسینما ایران وضعش ازاین اینهایی که برایتان گفتم هم، بدتراست وانتقاد و کلا قلمی که در سالهای قبل حداقل حرمتی داشت در دست افرادی افتاده که هیچ فهم ودرکی از این مسائل ندارند.حالا این چه ربطی به آواز گنجشکها داشت .درمورد فیلمی به این خوبی با این ساختار قدرتمند ،ایرادات عجیب وغربی می گیرند. چرا ؟ برای اینکه چشم ندارند موفقیت شخصی را ببینند که دارای یک جهان بینی خاصی است که با جهان بینی؟ آنها فرق می کند . جالب است برای کوبیدن این فیلم به مسائلی دست م یزنند که واقعا عجیب است .
دومورد از این نقدها را در نقد سعید قطبی زاده وامیر پوریا میتوان نام برد که به صراحت میگویند ازجهان بینی مجیدی خوششان نم یاید وبا این وجود فیلمش را دیده اند (حتما لطف کر ده اند) وحالا باید برابر فیلم به این خوبی ،دنبال کوچکترین سوراخ وسنبه ها بگردنند، تا بلکه حال مجیدی را بگیرند .این درست که فیلم مجیدی عیب ونقص دارد (مگر فیلم بدون عیب و نقص هم داریم ) ولی درمقیاس سینمای ما فیلم فوق العاده ایست. با یک پیام مذهبی ،مشابه همان کاری که حاتمی کیا با دعوت انجام داد که وارد حیطه ممنوعه روشنفکری شد (مسئله سقط جنین ) و از یک دید مذهبی با این قضیه برخورد کرد (نکته جالب اینجاست که با انتقاد شدید همین افراد مواجه شد ).به نظر همان منتقدان این عیب این افراد این است که چرا آنها از لحاظ مذهبی به این سوژه ها پرداخته اند .
این موارد در نقد فیلم در ایران بسیاررخ میدهد، به طورمثال در برابرفیلم ضعیفی چون کنعان که البته نگارنده کار قبلی این نویسنده وکارگردان ( چهارشنبه سوری را کار قابل قبولی میداند ) عده ای از این منتقدان برعکس موارد بالاچنان از این فیلم دفاع میکنند که بقیه افرادی که از فیلم خوششان نیامده دچار این سوال میشوند که نکند مشکلی دارند وفیلم به این خوبی را درک نمی کنند.!!
نکته جالب این جاست که می فهمیم این تعریفها در چهارچوب غیر از فیلم است. یعنی من منتقد از لحاظ فکری با چهارچوب فکری این کارگردان می خوانم چرا چون ایشان از اپوزیسیون هستند و یا ادای این امر را در می آورند .اینجاست که منتقد روشنفکر ما به خودش می گوید: من هم به خاطر اینکه از قافله عقب نمانم باید از ایشان دفاع کنم .در مورد کنعان ( به کارگردانی مانی حقیقی) که انصافا در کارگردانی این فیلم افتضاح به بار آورده،چون مادرش چون لیلی گلستان است وروشن فکر وگالری دار و پدرش فیلم بردار سینمای قبل از انقلاب وپدربزرگش ابراهیم گلستان از مطرح ترین چهرهای ادبی وخود کارگردان اهل فلسفه و اصولا سوسول است ومنتقدان را خوب تحویل می گیرد (مهمانی می دهد وفیلم به آنها میدهد و خلاصه رفیق آنهاست) . با این اوصاف باید هم از فیلم آشغال او دفاع کنند. با این شرایط است که میگویم متاسفانه دیگر نباید زیاد نقدها را جدی گرفت . این شرایط تقصیر خود منتقدان است .
|
|