|
نفس عمیق
|
||
|
در باب سیاست،سینما، موسیقی، ادبیات و دانشگاه |
گول نخوردن، دروغهای اسکار، و باقی قضایا

ماجرا از این قرار است که می دانیم اسکار هم مانند تمامی جشنواره های دنیا ، قانون و قاعده ی خاص خودش را دارد و در طی این چند دهه که از حیاتش می گذرد، آنچنان سیستم قرص ومحکمی برای خودش پیدا کرده که نگو ونپرس . اعضای آکادمی هم که تعدادشان به بیش از سه هزار و پانصد نفر می رسد، هم کاملا کارشان را بلد هستند و برطبق قاعده «هرچی تعداد زیاد تر، امکان اشتباه کمتر»، کار خودشان را می کنند و برای سینما درهمه دنیا خط و نشان می کشند که«ببینید! این فیلمهایی که ما انتخاب می کنیم وجایزه می دهیم، شما مردم جهان یادتان باشد که این فیلمها بهترینها هستند . شما باید سلیقه ما ما را بپذیرید و سلیقه تان را با انتخابهای ما هماهنگ کنید».این چنین است قانون اسکار، برای کسانی که از نزدیک آن را دنبال می کنند. به خاطر همین کار هاست که اسکار دارد هر سال جایزه بی ارزش تری می شود. نمود بارزش اسکار امثال که فیلمی مثل «میلیونر زاغه نشین» که یک فیلم هالیوودی – بالیوودی است و از حق نگذریم یک فیلم خوش ساخت و درجه یکی است – جایزه بهترین فیلم را می گیرد. آن هم فیلمی که که خوش بینی از سر و رویش می بارد و مشکلات شخصیت اول فیلم در آن با راستگویی و صداقت حل می شود -خیلی شبیه به سبک فیلم هندی ها - با چنین اتنخابی شما باید به حد اسکار پی ببری و از همه جالبتر به شویی توجه کنی که عوامل این فیلم در اسکار راه انداختند، وقتی که جایزه را می بردند، تمام عوامل فیلم از کارگردان تا آبدارچی فیلم روی صحنه آمدند و ذوق زدگی مفرطی را از خود نشان دادند.انگار می دانستند که اسکار دیگر قرار نیست به چنین فیلمهای خوش بینانه ای جایزه بدهد. و اما این رکورد زنی «میلیونر زاغه نشین» در حالی بود که وضع فیلمهای امسال هم زیاد خوب نبود ودر این کم خوب بودن، فیلمی جایزه را برد که زیادتر خوب بود ومزد این زیاد بودن را هم زیاد گرفت .فاجعه اسکار امسال وقتی کامل تر می شود که این فیلم جایزه ها را هم درو کرد ،یعنی ده نامزدی وهشت جایزه .این را بگذارید کنار سالهایی که بهترین فیلمها تاریخ سینمای آمریکا، که در حال جاضر فیلم کالت های سینما هستند، اصلا اسکار نگرفتند! . مثل بسیاری از فیلمهای هیچکاک واکثر کارهای استاد سینما مارتین اسکورسیزی کبیر، که اسکار در کمال شرمندگی بعد از سه دهه و البته برای یکی از ضعیفترین کارهایش به او جایزه داد. نظر دیگر در مورد اسکار هم این است که اسکار معمولا جایزه هایش را نه بنا بر شایستگی های افراد بلکه بر اساس اینکه« حالا باید به این آدم اسکار بدیم، چون داره وقتش می گذره » ربط داد و یا در بازیگری به این اصل که « جایزه را باید به نقش داد ونه به بازی » توجه کرد وکلا اسکار را بی خیال شد.این مورد یعنی اعمال سلیقه دراسکار در مورد مارتین اسکورسیزی خودش را بیشتر نشان داده،ازآنجایی که اوباید سالها صبر کند و بعد از چند شاهکار تمام عیار، وقت به سراشیبی افتادن، یک جایزه ای را هم به او بدهند. این از مواردی است که در مورد اسکارخود او می گوید من را زیاد جدی نگیر وبه کن ، ونیز وبرلین توجه کن . وما متاسف می شویم وقتی بهترین سینمای دنیا اداره اش در دست یکسری پیرمرد افتاده که بیش از همه چیز محافظه کاراند و در سیستم نیم قرن پیش مانده اند و هنوز اصل تجارت را دلیل بر برتری یک فیلم بر فیلم دیگر می دانند

.این از داوران اما وضعیت فیلمها در امسال هم خوب نبود .«مورد عجیب بنجامین باتن» که الحق بدترین فیلم فینچر است، به حق جایزه را نگرفت .فیلمی که در حد و اندازه فینچر نبود. با یک زمان طولانی با داستان وایده ای جذاب و بکر اما در اجرا از دست رفته ، با زمانهای مرده فراوان، یعنی که شما به راحتی می توانستی این زمان را در فیلم کم و زیاد بکنی و تماشاگر با این وجود چیزی را از دست نمی داد.با یک داستانی که اصلا بنا شده بود که این دو موجود یعنی« براد پیت وکیت بلانچت» باید به هم می رسیدند ولاغیر .مهمتر از این سفر دریایی رفتن بنجامین باتن وآمدنش، همه این ها انگار یک جورهایی به زور به فیلم وصل شده ودربافت فیلم نمی نشست و بیرون می زند .موقع دیدن فیلم آن انتظاری را که از فینچردارید برآورده نمی شود وشما دنبال سوالی برای عدم ارتباط با فیلم می گردی وبه این می رسی که این سوژه و این جور نگاه اصلا به دیوید فینچر نمی خورد،اینجا مشکل دیگری هم هست اسکار، شاهکارهای فینچر چون «هفت» و«باشگاه مشت زنی» را نمی بیند وحالا داوران او را در حالی که از آن فضاهای عمیق و سیاه فاصله گرفته و رمانتیک شده را می بیند و او را برای یکی از فیلمهای متوسطش سیزده بار با نامزد می کنند و جالب تر اینکه فقط دو بار به او جایزه می دهند.ازدیگر فیلمهای لیست بهترین فیلم امسال می توان به «میلک» هم اشاره کرد – نکته جالب در مورد این فیلم این است که بعضی از روزنامه های کشور ترجمه این فیلم را « شیر» آورده اند،اما خارج از این اشتباه ،فیلم تنها نکته مثبتش همان بازی «شان پن »بود. فیلم در مورد زندگی یک سیاستمدار هم جنس باز به نام هاروی میلک است گه در دهه هفتاد میلادی ترور می شود واین فیلم نوعی برگردانی از زندگی این شخص است .سراسرفیلم «میلک» پر از شعار و پیامهای غیراخلاقی ای است که توسط کارگردان هم جنسگرایش « گاس ون سنت » جیغ زده می شود .فیلم سعی عجیبی در صادر کردن یک بیانیه برای فکران خودش دارد که برای این کارش حداقل موفق است . فیلم دیگر این لیست «کتاب خوان» استیون دالدری است .که« دالدری» در این فیلم سعی در بازخوانی یک رویداد تاریخی این بار از منظردوستی و رابطه یک زن و پسرنوجوان دارد و داستان زندگی این افراد را در سالهای بعد که هر کدامشان یک سرنوشت خاصی پیدا می کنند نیز محور کارش قرار داده ،.که زن به خاطر مشارکت در جنایتهای نازیها به زندان می افتد و پسر حقوق دان هم هیچ کاری از دستش بر نمی آید ،مگر اینکه کتابهای صوتی ای برای او تهیه کند تا او در تنهاییش آن را بشنود. و این تعجب برانگیزاست که چرا فیلمهایی که به مسائلی مانند هلوکاست وجنایت نازیها می پردازند، و عجیب اینکه که هر روز هم یک نسخه جدید از این نوع فیلمها به بازار می آید، به سرعت جزو نامزد ها می شوند . این طور به نظر می رسد که برای این نامزد شدن اینگونه فیلمها باید به سراغ عوامل دیگری خارج از شایستگی های خود فیلم نیز گشت.
این در حالی است که عملا بهترین فیلمهای امسال یعنی شوالیه تاریکی« کریس نولان» و«نیویورک جز به کل» چارلی کافمن و« ریچل ازدواج می کند » ازجاناتان دمی ،مورد بی توجهی تمام قرار می گیرند. فیلم دیگر امسال فیلمی است به نام «شک». با بازی های خوب بازیگرانش وبا بازی مثل همیشه دقیق مریل استریپ این بار در نقش یک راهبه و فیلیپ سیمورهافمن در نقش کشیش و دو بازی خوب وتاثیر گذار از بازیگران نقش مکملش ونکته مهم هم اینجاست که هر چهار نفر برای بازی در این فیلم نامزد اسکار شدند و البته هیچ کدام هم جایزه ای نبردند. «شک» فیلم محکمی از پاتریک شانلی با فیلمنامه وکارگردانی خودش است که به طرح یک مسئله مهم مثل، قدرت طلبی وشک کردن به دیگری وعاقبت این شک می پردازد. تنها وجه آزاردهنده کار ساختار بیش از حد تئاتری کار است که در مرحله اجرا چندان نتوانسته سینمایی بشود وارزشهای فیلم در پای ساختار تئاتری و نمایش نامه ای آن تا حدودی از دست رفته است.
از فهرست بهترین فیلمهای امسال که در غیاب دو فیلم درجه یک امسال به ناحق دیده نشدند یعنی بتمن کریس نولان وکار چارلی کافمن «نیویورک جز به کل» ،فیلمی که به حق بهترین فیلم در این چند لیست بود و قدرت بالای کارگردانی ،کارگردانش را به بهترین شکل ممکن نشان می داد« فراست – نیکسون» ران هاوارد بود .کارخوب ران هاوارد در کارگردانی وهدایت فیلم که ارزش فیلم را از تمام فیلمهای این لیست بالاتر برده بود.فیلمی که بر اساس داستان مصاحبه دیوید فراست با نیکسون پس از فاجعه واترگیت ساخته شده. هاوارد در این فیلم به خوبی سیر توانایی یک شومن را نشان می دهد که می تواند کار را به جایی برساند که رییس جمهور مستعفی آمریکا، جلوی دوربینهای تلویزیونی از مردم آمریکا عذرخواهی کند ومسولیت کارهایش را سرانجام بپذیرد .وجود این دو فیلم آخری یعنی «شک و فراست – نیکسون» تا حدودی مرهمی برای زخمهایی است که از اسکار امسال به جای مانده .اما وقتی فیلم درخشان کریس نولان اصلا جزو نامزدها هم نیست باید به سطح سلیقه جایزه دهنده ها پی برد و برایشان تاسف خورد که انگار اصلا فیلم را درک نکرده اند وسیاهی وعمیق بودن فیلم را تشخیص نداده اند. انگار فکر کرده اند با یکی دیگر از این گونه فیلمهای «من گونه» سینمای آمریکا مثل سوپرمن، اسپایدرمن و... طرفند که امثال برتون ، شوماخر و ریمی می سازند که فقط برای سرگرمی مردم ساخته می شوند .بگذریم ... واما اگر از ما بخواهند باور کنیم که بهترین فیلم اسکار امسال همانی است که اسکار می گوید باید بگوییم «ما دیگه گول این بازی ها رو نمی خوریم».
|
|