تبليغاتX
نفس عمیق
 
نفس عمیق
 
 
در باب سیاست،سینما، موسیقی، ادبیات و دانشگاه
 
 

 

داستان فیلم:

داستان اتوبوس شب پيچيده نيست. تعدادي اسيرعراقي بايد با يک اتوبوس ازخط مقدم به قرارگاه منتقل شوند. جواني عاشق پيشه که جنگ و خصومت را خوش ندارد که عمادباشد ونوجوان 18 ساله پر شورو شرديگري که عيسي باشد، ماموران انتقال اسرا هستند. پيرمردي هم راننده اتوبوس است. او فارغ از جنگ است. دل ندارد که ببيند با اسيري بد رفتاري بشود و مرده اي را خاک نکرده بگذرند و بروند. اينها به اضافه 38 اسير عراقي و يک زن که همسرعماد است و به پشت خط مقدم آمده تا شوهرش را ببيند.

مقدمتا

اتوبوس شب فیلمی متعلق به سینمای ضد جنگ است .فیلمی که در سال 85 به سرمایه سیما فیلم وبراساس سیاستهای فرهنگی این سازمان ساخته شده، فیلمی که به گفته سازنده اش، کیومرث پوراحمد زمان ساختش همین موقع بوده ودر سالهای قبل از آن امکان ساخت نداشته. حالا این که اتوبوس شب چگونه فیلمی است که باید دراین سالها ساخته میشده ودرسالهای قبل اجازه ساخت نداشته،موضوع این مطلب است .

چه طوری به اینجا رسیدیم؟

همان طور که میدانید جنگ برما تحمیل شد وفرزندان این سرزمین شجاعانه ودلیرانه مقابل متجاوزان به آب وخاکمان ایستادند.ازهمان آغاز جنگ این نیازاحساس میشد که باید از این دلاوریها وجانفشانیهای نیروهای خودی وخوی تجاوزگرانه دشمن،فیلم وعکس تهیه کرد .درهمین راستا تلاشی  درجهت آموزش وفرستادن نیروهای مذهبی ومعتقد، به جبهه های جنگ برای ثبت این صحنه ها به عمل آمد.به تدریج همین افراد که کارشان را با فیلمبرداری از جبهه شروع کرده بودند با ساختن فیلمهای مستند، وارد جریان فیلمسازی شدند.بیشتراین افراد که تجربیات دست اولی از صحنه جنگ  داشتند وبهتر ازهرکسی جبهه را میشناختند،در قامت یک فیلمساز حرفه ای درآمدند که البته این امربا حمایت وکمک دولتی که سعی در ایجاد یک سینمای جدید داشت، ایجاد شد. سینمایی که باید بسیارمتفاوت از سینمای قبل ازانقلاب می بود .

 در دوره اول سینمای جنگ ما شاهد ساخت واکران فیلمهایی بودیم که از اصل سینما برای تبلیغات استفاده میکردند ،یعنی رواج این اصل که سینما و کلا رسانه های یی که در اختیارمان است، باید به سمتی برود که که تماما درخدمت آرمانهای کشور باشد.این گونه برداشت از سینما درزمان خودش کاملا درست وقابل قبول بوده و این نگاه در بسیاری ازفیلمهای که در آن مقطع ساخته می شد وجود داشت،نکته اصلی این فیلمها تکیه بر المانهایی چون کوچک شمردن دشمن،تکیه بر وجه اسطوره ای وحماسی جنگ بود.

اما با پایان جنگ وبازگشت مردم به شهرها و روبرو شدن بامشکلات زندگی در بعد جنگ، نوع دیگری از سینما نیاز بود که از دردهای مردم و رزمندگان بگوید وبه تاثیر جنگ برمردم توجه کند.آغاز توجه به این مقوله با فیلم مطرح وتاثیرگذار«از کرخه تا راین است» به کارگردانی یکی از بهترین کارگردان تاریخ سینمای ایران (ابراهیم حاتمی کیا )که البته خود این کار گردان در دو کار قبلی خودش یعنی «مهاجر»و«دیده بان » هم فارغ از آن جو خاص به جنگ وآدمهایش دوراز آن وجه تبلیغاتی اش پرداخته بود .با گذشت زمان همراه با پا گرفتن نوعی از سینمای متفاوت جنگ، ،ظهور فیلمهای تجاری- جنگی وشخصیت معروف آن فیلمها که تقلیدی کم مایه از فیلمهای جنگی هالیودی وشخصیتهایی مثل «راکی »و«رمبو» بود،و نمونه ایرانی اش درتیپهایی که نقششان را جمشیدهاشم پورایفا میکرد، به وضوح آشکار بود .اما در جبهه دیگر فیلم جنگ، ما با آثار ارزش مندی روبرو می شدیم که در آثار چند کارگردان شاخص جنگ نمود می یافت به طورمثال می توان از ابراهیم حاتمی کیا با «دیده بان» «مهاجر»«از کرخه تا راین»« برج مینو»،«بوی پیراهن یوسف»« موج مرده»«به نام پدر»،رسول ملاقلی پوربا« سفر به چزابه » «هیوا» ،«مزرعه پدری»واحمدرضا درویش با «کیمیا» ،«دوئل»، «سرزمین خورشید» نام برد که طلیعه داران سینمای متفاوت جنگ ،نسبت به نگاه تجاری وکم ارزش،درآن مقطع از تاریخ سینمای جنگ بودند . اما در این دوران ما با یک نقطه عطف در مسیر سینمای جنگ مواجهیم،  آن هم شاهکارابراهیم حاتمی کیا « آژانس شیشه ای » بود. فیلمی که میخواست از فاصله مردم ورزمندگان ونگاه بی مهرمردم به رزمندگان بگوید وازوضعیتی بگوید که یک رزمنده باید در برابر جامعه اش بایستد واز دلاوریهای همرزمانش بگوید .در سالهای اخیر آنچه مشخص است، تعداد کمی فیلمهای جنگ کاهش پیدا کرده کرده وسیاست گذاری جدید حرکت در جهت رسیدن به یک مسیر تازه در سینمای جنگ است، با ذکر مضامین نو وتازه دراین سینما .امری که در دو سه سال اخیر شاهدیم،

اتوبوس صلح

اتوبوس شب از کجا شروع شده،از اینجا که میدانیم که کیومرث پوراحمد یک کرم کتاب است .یعنی تمام کتابهای روز را میخواند.ازاتفاق او کتاب حبیب احمد زاده را هم میخواند« داستانهای شهر جنگی» واز داستان" سی ونه ویک اسیر "او خوشش میاید وقصد میکند آن را بسازد، با سیما فیلم صحبت میکند بعد از مدتی دوطرف به توافق میرسند.حالا موقع نوشتن فیلمنامه است،پوراحمد واحمدزاده مینشینند وچند ماهی روی فیلمنامه بحث میکنند،چند شخصیت را کم وزیاد میکنند ،عشق را وارد کار میکنند ،به قهرمان اصلی کارکه نقشش را مهرداد صدیقیان به خوبی ایفا میکند ( به قول پوراحمداو مارلون براندوی! سینمای ایران است) بیشترمیپردازند ،قصه عشق و عاشقی عماد و آن بهیار کرد را اضافه میکنند ،پسر ودختری که در انگلیس تحصیل می کنند و عاشق هم می شوند و علیرغم مخالفت خانواده با هم ازدواج می کنند و حالا که زن(الناز شاکردوست) منتظر است تا خبر بچه دار شدنشان را به همسرش بدهد شوهر روی مین می رود و شهید می شو، شخصیت فاروق را اضافه میکند که یک اسیر در همان اتوبوس است که دورگه ایرانی – عراقی است ودر طول این فیلم منادی صلح بین دو طرف است! . (همه این اضافه شده ها ازعلایق پوراحمد است، یعنی اینکه او فیلم خودش را ساخته ونه یک فیلم سفارشی).فیلم ساخته میشود به سختی تمام با بد اخلاقی تمام پوراحمد ودر جشنواره اکران می شود ،در جشنواره وجشن خانه سینما چند جایزه می گیرند وهمین طور در جشنواره های خارجی هم مورد توجه قرار میگیرد.در مورد بازیها هم اینکه خسرو شکیبایی مرحوم نقشش را مثل همیشه خوب ایفا میکند وبه خاطرش جایزه نقش اول مرد را از جشن خانه سینما میگیرد،الناز شاکردوست در یکی ازمعدود نقشهای متفاوتش باورپذیر جلوی دوربین حاضر میشود . اما بهترین بازی بازی فیلم برای "مهرداد صدیقیان" است که نقشش را پخته و بدون اغراق های رایج بازی می کند ،مهمتر اینکه لهجه جنوبی اش را باورپذیراز کاردراورده. فروتن هم بازی متوسطی ارائه میدهد وانصافا در اجرای لهجه عربی –فارسی مشکل دارد .

جنگ چیز بدی است

اتوبوس شب در واقع سعی میکند یک فیلم ضد جنگ باشد.البته یکی از نقطه های ضعف فیلم یکی همین است ،که شخصیتهایش گاه وبی گاه در مذمت جنگ و این جورچیزها، سخنرانی های غرایی میکنند .خودمانیم فیلم بدجوری به عراقی ها باج میدهد.بحثی که فیلم به میان میاورد این است که مردم دو کشورکه با هم مشکل ندارند واین حکومتها هستند که جنگ طلب اند. آیا واقعا این فرض درمورد جنگ ما هم صدق میکند؟ مردم وحکومت ما این وسط چه کاره اند؟ آیا میتوان جنایتهای عراقی ها را فراموش کرد ؟ ویا بلاهایی که آنها بر سرملت ما آوردند ؟ این دیگر چه جور پزی است؟

 نکته دیگر اینکه شخصیتهای فیلم پوراحمد اصولا خاکستری اند، یعنی بد وخوب نداریم به غیر از آن افسر بعثی ( یعنی بقیه آدمهای فیلم مجبور به جنگ کردن شده اند)واین با واقعیت جنگ که اصلا ما با دشمن روبروییم وهرطرف همدیگررا حق می دانند، جوردرنمی آید،اینجا اگر طرف مقابل را نکشی، کشته میشوی.  شاید اگر پور احمد فیلمی اجتماعی میخواست بسازد و از این جورحرفها میخواست بزند، هیچ ایرادی به او وارد نبود، ولی اینجا دیگرما با مسئله مهم ملیت طرفیم ،که مقوله بسیار حساسی است وباید در ارائه آن بسیار دقیق بود. این مسئله ای است که کشورهای صاحب سینما در برخورد با آن هم از دید ملی وارد میشوند ونه نظرات شخصی.این نظر شخصی وسخنرانی پوراحمد در شخصیت فاروق به خوبی مشخص است، اوآرزومي کند که جنگ تمام شود وروي اروندرود پلي بزنند تا مردمان دو سوي رود بتوانند بيايند وبروند وعراقي ها دراينجا فالوده شيرازي بخورند وايراني ها هم در آنجا ام کلثوم گوش کنند!.او نماد يگانگي وعشق ميان دو ملت است فارغ از هر جنگ و کشمکش سياسي!!.

و اما ظرافتهای فیلم

یکی از داستانکهای خوب کار،فصل حضور ریحانه است که روح لطیفی را به فبلم می دمد.ریحانه سراغ از عماد میگیرد، اما کسی به اونمیگوید که عماد شهید شده . این برگه بارداری اوست که نشان از زنده بودن عماد دارد،ومهمتر ازاین دیالوگی است که مرد در جواب تعجب ریحانه از نگاههای اسیران به اودارد : آنها خیلی وقت است که فرشته ندیده اند. وآنچه این سکانسهای آخرین را دلچسب تر میکند، موسیقی شنیدنی فردین خلعتبری است.

.از نکات ساختاری فیلم ،استفاده بسیارخوب از سیاه وسفید کردن تصویراست که نوعی حس نوستالژیک به کارمیدهد ویادآورفیلمهای جنگی دهه پنجاه وشصت میلادی است.مزیت دیگر سیاه وسفید بودن، دیده شدن فیلمبرداری بسیارخوب مهدی جعفری،مدیر فیلمبرداری این فیلم است . فیلمبرداری لرزشی کار، با دوربین روی دست وسعی در ایجاد یک فضای گرفته که در سرتاسرفیلم جاری است،از ویژگی اصلی این فیلمبرداری است.هم چنین کارخوب او درگرفتن چند نمای لانگ شات خوب از اتوبوس ،اوتصاویر پرابهتی را ازاین شخصیت!مهم فیلم گرفته .                       

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 16:50  توسط محسن  | 
 
  بالا