تبليغاتX
نفس عمیق
 
نفس عمیق
 
 
در باب سیاست،سینما، موسیقی، ادبیات و دانشگاه
 

ارتفاع پست

یک . روی صحبتم در مورد مطلب  قبلی خدای نا کرده با شخص خاصی که نبود ،حرفم بیشتر در مورد وضعیت جامعه ما بود و شرایطی که ما در آن گرفتار شده ایم و نه فرد خاصی ،که آن فرد خاص اصلا گناه کار نیست.

 دو .قرار هم نیست که من هر صحبتی که اینجا میکنم نمایش دهنده رفتار و سکنات رفقایم باشد ،اینجا تمام هدفم حرف زدن از جامعه است و نه فرد خاصی .

سه.هرچیزی که در این وبلاگ نوشته میشه تمامش درد و دل است و سعی میکنم دروغ ،مروغ  توش  جایی نداشته باشه .

چهار.فیلم تازه ابراهیم حاتمی کیا از چهارشنبه در سینماها اکران میشه و الهی که ما از چهار شنبه بتونیم این فیلمو ببینیم ،تا اینجا که خبر از یه فیلم فوق العاده میاید و امید دارم با دیدنش هم همین حس به ما دست دهد.

و آخر. آیا کسی که از ریاکاری مینالد خودش ریاکار نیست . که اگه بخام در این مورد هم راستشو بگم ،من هم مثل خیلی های دیگه به این کارها متوسل شده ام هرچند ناشیانه ولی من هم آدم ریاکاری هستم.

 

 |+| نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 16:0  توسط محسن  | 

شاید من اشتباه میکنم

( قبل از اینه صحبتها را با اجازه شما سانسور کردم .حالا بقیه اش را بشنوید) ،خلاصه اینکه ما اگه بخواهیم آزمون اثبات برادری بدهیم از خیلی ها حتما جلوتریم. ازآنهایی که امروز چنان امام ،امام میکنند که مایی که آنها رامیشناسیم از بوی تعفن این ریاکاری میخواهیم روشون بالا بیاریم . نام امام خمینی بزرگتر از آن است که در دهان ناپاک آنها جا بگیرد.

آدمهایی که کاملا با آنچه بر زبان میاورند ،متفاوت اند و برای رسیدن به پست و مقام هیچ سد و مانعی را نمیشناسند . نکته جالب این است در این زمانه لفظ معمول برای پست گرفتن استفاده از چند لفظ مقدس است مثل استفاده از آن دعای مقدسی که احمدی نژاد در اوائل صحبتهایش به آن اشاره میکند ،که امروزه هر کس که بخواهد پست بگیرد ،این دعا از زبان ناپاکش شنیده میشود .

 روی صحبتم در مورد قشرجوانی است که دارد ریاکاری را نعل به نعل ازبزرگترانش یاد میگیرد .او پست میخواهد ،هیچ چیزی در زندگی برای او مهم نیست .در جامعه ای که خیلی ها از حق ویژه برخوردارند ، آنها را میبیند و میفهمد بدون داشتن تخصص مهمی ،با اثبات برادری میتواند پست بگیرد .باور کنید من هم خیلی راحت میتونم ادای این حرفها را دربیارم و آینده خودم را تضمین کنم ولی چه کنم که به این ریاکاری ها اعتقاد ندارم ،به این جورپست گرفتن ها اعتقاد ندارم .حتما من اشتباه میکنم که میخواهم روی اعتقاد خودم باشم ودروغ نگویم به خودم ودیگرانی که اگر من پستی بگیرم و کارم را درست انجام ندهم ،دود این اهمال درچشم آنها و دین خواهد رفت.امروزه روز، روی اعتقاد خود بودن گناه بزرگی است و دروغ گفتن کار راحتی ، واقعا نمیدانم، شاید من اشتباه میکنم.

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 23:4  توسط محسن  | 

 

زندگی مخفی                               

 

اگر با لفظ معمول و رسمی جامعه ما یعنی جامعه اسلامی ایران صحبت کنیم ،خب ابی(همان ابراهیم حامدی ، اولش بگم یکی از چیزهایی که حال منو  از ابی بد میکنه همین تغییر نام اوست) ،یک خواننده به اصطلاح لس آنجلسی ،لش ،زن باز ،بی بند و بار ،فاسد ،رقاص ،ضد انقلاب و... است که ماها به مدد انقلاب اسلامی تونستیم جلوی این جرثومه فساد را بگیریم و او را از کشور شوت کنیم بیرون .

اما اگر ذره ای از این نگاه رسمی خارج شویم خواهیم دید که خیلی از کسانی که همین حرفها را میزنند ، صدای ابراهیم حامدی را دوست دارد ،یعنی پس گوش میکنن و در مرحله بعد است مشخص میشود دوست دارند یا نه ؟خود من هم ابراهیم حامدی را انسان کم شخصیت و لوده ای میدانم ولی چه کنیم و چه کنم که صداش ،صدای زیباییه. منی (بهتر بگم مایی ) که هم دوست داریم که مسلمون باشیم و هم دوست داریم آهنگ گوش بدیم و یه جورایی عشق موسیقی هستیم چه گناهی کرده ایم .آیا بین آهنگ گوش دادن و مسلمان بودن خدای نکرده تعارضی است یا این حرف از توهم افراد ریاکار است که خود در خلوت کار دگر میکند و چون به صحنه میایند گونه ای دگر اند .در این مورد خاص خیلی از دوستان مذهبی من رسما عاشق ابی و دیگر خواننده آن ور آبی مثلا داریوش اند .حال عیب از مسلمانی ماست و یا عیب در افرادی که اینها را در تباین و تعارض با دین میدانند . آخه چرا همه کارها ما باید دوگونه باشد  که یک  زندگی مخفی  داشته یاشیم و دیگر زندگی ای که کاملا در چارچوب رسمی است .

                                                                                     

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 16:37  توسط محسن  | 

تبریک میگم شما دانشجو شدید!!

 

 

شما دانشجو شدید ،به همین سادگی ! و شایدم نه به همین سادگی .مقدار زیادی کتاب خوندید ( حفظ کردید )تست زدید ،کلاس کنکور رفتید و خیلی کارهای دیگری هم کردید و حالا اینجایید . تو دانشگاه ،جایی که آرزو داشتید روزی اونجا باشید .چه شبها که خواب دانشجو بودنتان را دیدید (واقعا خواب دیدید؟) . حتما به این فکر کردید که حالا میتونید پز دانشجو بودنتون را به فامیل و رفقا بدید و متقابلا مامان بابا تون به فامیلا پز بدن که بچه کاکل زری شون تو دانشگاه قبول شده اونم رشته ... و شما کیف کنید که باعث افتخارخانواده هستید . جونم براتون بگه در همین ابتدا یه نصیحت از بزرگترتون گوش کنید که دو سالی هست تو این محیط دانشگاه نفس میکشه و تیپهای مختلف دانشجویی را از نزدیک دیده و اونا رو میشناسه .آدمهایی که الان دانشجواند چند گونه اند و حتما همه آنها هم قبل از ورود به دانشگاه تصوراتی از محیط دانشجویی داشتند .حتما میخواستند به جاهایی برسند و شمایی که تازه میخواهید وارد این محیط بشید هم حتما تصوراتی برای خودتون دارید .

یه دسته حتما فکرمیکنید دانشگاه جایی شبیه به دبیرستانه و شایدم گنده تر از اون که شما تو اونجا هی درس خوانی میکردید (شایدم ... خوانی ) و حالا باید خیلی بیشتر درس خوانی کنید . جایی که بواسطه آن آقا مهندس و خانم مهندس و آقا دکتر و خانم دکتر بشید و نونتون تو روغن بره.

دسته دیگر هم دانشگاه را فقط جایی برای دوست یابی آن هم  نوع جنس مخالفش تصورمیکنند. راحتشو بگم شما تو دبیرستان از این فرصتا که نداشتید ،بروبچ همه شبیه به خودتون بودند ،نهایت امکاناتتون این بود که از جلوی مدرسه دخترانه ،پسرانه رد شید و متلکی بارکنید و یا اصلا بشنوید و در نهایت دوستی برای خودتون جور کنید ،اما اینجا (و اما صد لعنت بر این امای وسط جمله ) یعنی دانشگاه دستتون باز تره و راحتر میتوانید به امردوست یابی بپردازید .دختر خانما هم فکر میکنند به دور از چشم مامان و بابا میتونند راحتتر باشند .اگر قبل از دانشجو بودن شاید نیازی به آرایش و ...(ده پانزده تا نقطه دیگر) کمتر بود ،اینجا با تمام توان باید به این امر همت گمارده شود ، ضمنا دختر خانما میتوانند زلفهای بیشتری را بیرون بگذارند و با هر کسی که برخورد میکنند ،همزمان سعی کنند چند حالت متفاوت از جمله عشوه و ناز و نفرت و کینه و حالت آدم قاتلها را درصورتشان بیاورند(عجب کار سختی) .هر کسی از آنها جزوه خواست سریعا آن جزوه را آماده کنند و منتظر شماره تلفن طرف هم باشند . هر جور که میخواهند لباس بپوشند و هر کسیم که به آنها حرف زد ،دم از آزادی بزنند و یه شعر از فروغ بگذارند تو کاسه طرف و سعی تمام در اجرای آیین فروغیسم داشته باشند. اگه تصورات شما این گونه است  من به شما تبریک میگم، متاسفانه در این مورد تصوراتتون بیشتر شبیه به واقعیت است ،تا جایی که یکی از اساتید ما (اینجا به کسی که به شما درس میدهد میگویند استاد به جای (آقا معلم )یا (خانم معلم) و از بد روزگار سواد و فهم بعضی از این آقا یا خانم معلم ها از بعضی از آقا استادا و خانم استادا ،انصافا بیشتر است )کجا بودیم ببخشید که پرانتز اینقدر به درازا کشید. اون استاد داشت  میگفت ((من وقتی دارم از صحن دانشگاه میگذرم اینجا رو شبیه هر جایی میبینم به جز دانشگاه،بعضی وقتا شبیه به سواحل انتالیا،سیرک... و آن را جایی میبینم که آدمهایش همه یه موبایل در دست دارند و حتما مشغول آهنگ گوش دادن هستند .دسته های چند نفری آقا پسرا و دختر خانما را میبینم که حتما یکی از این دو دسته دارند میخندند و دهان آنها اندازه کل هیکل کروکودیل باز است .

 بگذریم از گفته این استاد ارجمند که احتمالا شایعه است !!!  .اما دسته دیگری هم داریم که اونا چون فکر میکنند دانشجو اند، پس میتوانند کل دنیا را (کل یوم به تعبیر سرمربی محترم تیم استقلال ) تغییر دهند .چند تا کتاب خوانده اند از آقایان( م) و (ش) و حالا به تبع خواندن این کتابها میخواهند طبقات دنیا را تغییر بدهند ،یعنی عالم را زیر و رو کنند و ضمنا با هرچیزی که به نام سنت و دین باشد ،مخالفت کنند و از موقع ورود به دانشگاه آن سنتها را ببوسند و درطاقچه خانه شان بگذارند.اما از منی که چند تا پیرهنم ،از شما بیشتر پاره شده (لای چیزی گیر کرده ) و این راهها را گذرانده و دارد از یک راه طی شده ! با شما صحبت میکند بشنوید که نه تنها دنیا را نیمتونید تغیر دهید که بدجوری هم تغییر میکنید .مخالفت کورکورانه با سنت و دین، تنها کسی را که متضررمیکند فقط خود شمایید و چند سالی میگذرد و به جایی میرسید که میبینید کاش این چند سال عمرم را صرف تحقق این آرمانهای دست نیافتی هدر نمیدادم .از این چنددسته(چند دسته؟) بالا که بگذریم دسته دیگر آدمهایی هستند که به دانشگاه آمده اند تا از ارزشهایشان دفاع کنند و درآخرتنها ارزشی که به دست میاورند این است که چند ترم مشروط میشوند و معدلهای آنها از 12 بالا تر نمیرود .و اینها در مقابل کسانی قرار میگیرند که تنها چیزی که از دانشگاه برایشان مهم است این است که ... خوانی کنند و دیگرهمه چیز را تعطیل کنند و فهم سیاسی واجتماعی شان با یه بچه ده ساله هیچ فرقی نکند . افتخارشان این است که تو عمردانشجویی شان روی هیچ کتابی به غیراز کتاب درسی شان را باز نکرده اند و این بد به حال جامعه ای که دکتر،مهندسانش ازاین دسته آدمها باشند

و این واقعیت امروز دانشگاه است . اما شما نار احت نباشید خیلی از افرادی را هم داریم که تو هیچ کدام از این دسته هایی که گفتم نمیگنجند ،بلکه به معنای واقعی دانشجو اند .اعمال و رفتارشان بر اساس اصل اعتدال است .هم در درسشان جزو بهترینها هستند و هم در مسائل سیاسی بهترین اند و به حقوق دانشجویی خودشان کاملا واقفند ،جمع درس و سیاست و آرمان اند و این خدا وکیلی شدنی است .دانشجوی خوب اینها هستند. شما به حرف کسانی که دانشجوی خوب را فقط دانشجوی درس خوان میدانند گوش نکنید،آنها میخواهند شما را از راه بدرکنند .دانشجوی خوب باید جمع اینها را داشته باشد . شهدای ما اینگونه بودن رو به ما یاد دادند. به ما یاد دادند با عقلانیت و اعتدال از آرمانهایمان دفاع کنیم و درمقابل هر نوع بی عدالتی فریاد بزنیم و این الگویی است که شهدایمان از دینمان، از پیامبرمان و از ائمه اطهار گرفته اند . و ظیفه ما رسیدن به این آرمانهاست .

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 2:7  توسط محسن  | 
 
  بالا