|
نفس عمیق
|
||
|
در باب سیاست،سینما، موسیقی، ادبیات و دانشگاه |
فیلمنامه فیلم کوتاه
پاساژ
داخلی- روز- پاساژ
پسری نوجوان ولاغر که لباس کهنه وکثیفی پوشیده ازپله های آجری مغازه خیاطی بالا میرود وتعدادزیادی کشمش را روی زمین میبیند .در همین حال پیرمرد خیاط متوجه پسرک میشود :این جا چی کار داری .
پسر: منم محسن ، حسن آقا این کشمشارو رو میخواستم .اینا برای شماست ))
پیرمرد خیاط سرش را بیرون میاورد وبه پسر نگاه میکند .
پسر در حالی که کشمشهای ریخته شده روی زمین را جمع میکند رو به پیرمرد میکند:((همینا رو میگم... برای شما ست؟ ))
پیرمرد:((نه پسر... برای من نیست))
پسر : میتونم که اینارو برای برادرام ببرم ؟
پیرمرد ابروهایش را در هم میکشد :((ممکنه فاسد باشن، حواست باشه))
پسر :تمیزشان میکنم .
پیرمرد:(( باید خوب بشوریشون ،نکنه برادرات مسموم شن ))
پسر که چهرهای غم زده وآرام دارد، کشمشهای رو زمین را جمع میکند ویکی از انها را برمیدارد ودر دهانش میگذارد .
پسر )):بوی بد که میده .... بوی نفت ، شایدم بوی ...اما باید خوب بشورمشون .))
پیرمرد در حالی که از پسرک را میبیند میگوید((:اینا رو، ورندار شاید یه وقت ...
که پسرک توجه نمیکند وکشمشها را در مشمع میریزد وبه خانه شان که انباری ای در داخل همان پاساژ است میبرد .
روز بعد - داخلی - پاساژ
پیرمرد مشغول کار ست که متوجه صدایی از پایین میشود ،صدای امبولانس شنیده میشود .اهالی پاساژ دوروبر امبولانس جمع مشده اند.سه جسد از انباری پاساژ بیرون میاورند وداخل امبولانس میگذارند . پیرمرد خیاط میاستد ودورشدن امبولانس را میبیند ودر همان حال روی باقیمانده کشمشها را با خاک میپوشاند .
نقاب
داخلی –روز –خانه
حسین ، پشت کامپیوترش نشسته ، و درمانیتورتصاویری رامیبیند .چند باری نگاهی به دراتاق میکند. لحظه ای نگاهش به پوستری که روی دیواراتاقش زده میافتد، مکثی میکند و به جمله های روی پوسترنگاه میکند . نگاهی از سر تعجب به مانیتور میکند، ازکامپیوترسربرمیگرداند. نگاهی دوباره به پوسترمیاندازد ( روی پوستر نوشته شده اگرتنهاترین تنها شوم بازهم خداهست). درفکرفرومیرود ونگاهی به بالا میاندازد . به یاد صحبتهای چند روز قبل با برادرش میافتد.
بازگشت به گذشته - خارجی –روز – پارک
حسین ودوستش روی نیمکت پارک نشسته اند.
سعید: دیگه داره شب میشه امشبم تلویزیون فیلم داره ،بریم زودتر برسیم خونه.
حسین:سعید تو دست بردار فیلم نیستی ، چند بارم بهت گفتم ، تو چقدر فیلم فیلم میکنی ،فیلم به تو چی میده ،به غیر از یکسری بی بندوباری که تو فیلماست.
سعید : کدوم بی بند وباری ،من فیلمارو که از ویدئو کلوپ میگیرم ، همشم سانسور شدس.
حسین :آره سانسور شدس، پس چرا هر وقت میخوای سفارش فیلم بدی، خودتو گم وگور میکنی تا کسی صداتو نفهمه ،فکر میکنی ما نمیفهمیم .
سعید سرش را پایین انداخته وحرفی نمیزند.
حسین : چی بگم ،بابا آدم باید از تلویزیون، کامپیوترواین طور چیزا درست استفاده کنه ، من که نمیگم اینا بده ، ولی باید از اونا درست استفاده کنیم. ، توی این اینترنت پر از مفاسده ، اینترنت که برای استفاده علمییه ولی ازش استفاده بد میشه. یه چیزی بهت بگم اینو ازیه بزرگی شنیدم میگه عالم محضر خداست درمحضرخدا معصیت نکنید ،اگه به این تو جامعه ما عمل بشه اصلا گناهی رخ میده؟ به خدا نه ،غربی ها چرا فکر میکنیم بی بند وبارند، چون به این چیزا اعتقاد ندارن .
حال –روز داخلی - خانه
حسین که پشت کامپیوتر نشسته ، ازاینترنت خارج میشود وکامپیوترش را خاموش میکند ، .در فکر فرو میرود ونگاهی به بالا میاندازد.
مونولوگهای حسین،از جایی که چشمش به پوستر ها میافتد .... (با خودش آرام زمزمه میکند) اگه تنها ترین تنها شوم بازهم خدا هست ....یاده ته آقای محترم چرا این پوسترو خریدی، برای اینکه هروقت چشت بهش افتاد ،یاد این بییفتی که آره، خدایی هم هست وباید مراقب کارات باشی .اما با این حال و روزت مشخصه که چقدرمراقب بودی .فقط به این فکرکن که اگه یه درصدم احتمال بودن خدا باشه ،انوقت جواب خدا رو چی میخواهی بدی .جواب این همه چشم چرانیهاتو ،این همه گناه .اینهمه ریا کاریو. یادت رفته چطوردیروز جلوی دوستت نقش بازی کردی ( در این لحظه به فکرفرومیرود وما نریشنها رو درفلاش بک پارک ادامه میدهیم.)
مونولوگهای سکانس دوم که در پارک است .(تصویر دوبرادرکه دارند با هم صحبت میکنند)
یادته چی بهش میگفتی ،اون بیچاره حرف فیلم وعشق فیلم بودنش رو پیش کشید ولی تو تا اونجایی که میتونستی جلوش نقش بازی کرده که آره،فیلم منشا بی بند وباریه وتوباید از اینترنت وکامپیوتر درست استفاده کنی ویه سری شعار احمقانه بارش کردی که چی نشون بدی خیلی آدم مذهبی ای هستی. آره جون خودت. انوقت خودت بدترین استفاده رو از فیلم وسینما واینترنت میکنی .
مونولوگهای سکانس سوم که حسین روبروی کامپیوتر نشسته ودارد فکر میکند
خدایا مردم ازاین همه ریاکاری . پیش مردم ادای خوب بودن دربیاری واونوقت خودت یه آدم فاسد باشی ،اما اگه تواین جامعه ریا کاری نکنی مگه به جایی هم میرسی ؟ تمام رفقای من با همین کلکا، به جاهایی رسیدند واگه من اینکارو نکنم مگه به جایی هم میرسم ...راستشو بگم ،حالم از خودم به هم میخوره .یه آدمی که نمیتونه نفسشه کنترل کنه ،یه آدم پرمدعای بی اراده ... اما بیا یه بارم که شده باید جلوی نفسم وایسم ،این همه مدت من به حرفش گوش کردم ، یه بارم اون به حرفم گوش کنه... (دوربین از حسین دور میشود واز لحظه دور شدن،آهنگ تیتراژ شروع میشود)
پالیز گیت
ماجرای عباس پالیزدار و رسوایی که ایجاد کرد نمونه مشخص بروزفساد در ساختار اقتصادی نظام است . فسادی که قانونی شده ،جالب اینکه هیچ کدام از افراد شاخص در نظام نمیگویند که این حرفها اشتباه است و واقعیت ندارد . بلکه دم از مواردی میزنند که این سندها نباید در دست پالیزدار قرار میگرفته است واز این حرفها . است.حیف ومیل بیت المال در افرادی که خودشان را مقدس میدانند و با اتکا به قانونی که ساخته راحت به جان بیت المال افتاده اند .وهرکسی که جرات کنند وارد این محوطه مقدس! ؟ شود پدرش را در میاورند واتهام اختلاس وفساد وبی بند وباری وباند بودن به او میزنند ومدارک درسی اش را زیر سوال میزنند . ایا این نشانه عدالت است .ایا این اسلام است که دارد اجرا میشود .فقط وفقط این که متاسفم و نکته اخر این که مسئله پالیزدار باعث عدم اطمینان مردم نسبت به مسولان شده .
|
|