تبليغاتX
نفس عمیق
 
نفس عمیق
 
 
در باب سیاست،سینما، موسیقی، ادبیات و دانشگاه
 

من از موبایل متنفرم!!

 

 

 

 

زندگی موبایلی

 

 

 

 

اونجور که یادم میاید ،در حدود ده دوازده سال پیش که داشتن تلفن همراه تازه داشت شروع میشد و این شروع شدن برای کسانی بود که درابتداء پولدار باشند و اینکه داشتن تلفن همراه برای خود آنها هم  درابتداء امر جنبه تزیینی داشت ،تا اینکه رسید به پنج شش سال پیش که رشد فوق العاده تقاضا برای تلفن همراه ایجاد شده بود و اینکه در زمان ما این مسئله حالت انفجاری پیدا کرده و به یک مسئله تزئینی و وسیله ای برای پزدادن و کلاس گذاشتن برای دیگران و اون چشم وهم چشمی معروف تبدیل شده ،اینکه تکنولوژی امروزه امر بسیار واجبی شده و ما نیازمند استفاده از آن هستیم مثل خیلی دیگر از وسایل الکترونیکی مثل یخچال ،کولر و... که وارد فرهنگ ما شده که البته اینها در برابر ماهواره ،اینترنت و موبایل اثرکمتری در فرهنگ ما دارند.این سه مورد آخری نوعی فرهنگ و اخلاق و منش به فرد میدهد که ممکن است با فرهنگ بومی او کاملا در تضاد باشد .مسائل دیگری چون اعتیاد به تلفن همراه ،رواج مسائل  غیر اخلاقی و بی بند وبارانه در کلیپ ها ،استفاده زیاد از بلوتوث و رواج ادبیات اس ام اسی ،و در معرض تهدید قر ار گرفتن ادبیات فارسی با ریشه ما و... از آسیبهای  وجود تلفن همراه باشد که بسرعت وارد فرهنگ ما شده و مثل خیلی از چیزها که فرهنگ سازی نشده وارد جامعه ما شده اند،ادبیات اخلاق و زندگی ما را تحت تاثیر قرار داده اند.اینکه موبایل میتواند دوستی ها را کم کند ،رفت وآمد ها را کم تر، از بحثهایی که میخواهم در فیلم مستندی که در دست بررسی دارم، دنبال جوابش بروم پس منتظر نظرات شما دوستان عزیزهستم .

 |+| نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 15:47  توسط محسن  | 

 

 

صبر مام هم حدی داره!!

 

رییس جمهور این بار اعضای دولت خودش را افشا کرد

یکی دو روزی که ول بودم در تهران و با بعضی از بچه بسیجیهای چند آتیشه صحبت میکردم ،حرف مشترکی که میشد از این افراد دریافت ،ابراز نارضایتی از رفتار دولت و شخص رییس جمهور بود .اغلب این بسیجیها هم نزدیک به طیف جامعه اسلامی بودند (از طرفدران و ازحامیان جدی محمود احمدی نژاد )یه جورایی هم خیلی نگران و درعین حال عصبانی از رفتار رییس جمهور بودند .حرف به نظر منطقی شان این بود که چند بار تهدید و اعلام افشاکردن، این نمایش را تعطیل کنید ،گرانی را بپذیرد و وجود این معضل را در اولا دولت خود جستجو کنیدثانیا بهانه تراشی نکنید.کار به جایی رسید که یکی از آنها(که با شناختی که از اوداشتم، یکی از حامیان عجیب وغریب رییس جمهور بود) گفت :آقا اگه نمیتونی کار کنی ،بروکنار و به مردم بگو نتونستم اون شعارهایی که دادم را اجرا کنم و معذرت بخواه از ملت و دست از این بازی تهدید میکنم، تهدید میکنم بردار .نتیجه این سخنان وضعیت شکننده دولت و شخص رییس جمهوری را نشان میدهد که در راه رسیدن به آرمانهای ارزشمند خود با شکست روبروشده منتها نمیخواهد این شکست را بپذیرد و دنبال حزب ،گروه و مدیری و حتی افرادی از دولت خود است که همه این مشکلات را تقصیر اوبیندازد.

 |+| نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 11:54  توسط محسن  | 

 

 

 

 

 

 

 

 

موقع دیدن فیلم چقدر یاد زندگی خودمون میافتیم، زندگی مادرامون و زنهای فامیل که فداکاری جزوی از وجودشون تبدیل شده. زندگیشون برای دیگران شده، منتها بدون اینکه از زندگیشون اون لذت درست وحسابی را ببرند، اون لذت واقعی یعنی بودن، دیده شدن و جزوی از جامعه بودن. نه این که به خاطر فداکاری بیش از حد برای دیگران وبرای دیگران کار کردن جوری فردیت شان گم شود .و این که باید خیلی بیشتر قدر اونها رو بدونیم و کمک کنیم اون لذت واقعی را از زندگی ببرند .جهل و تعصب را کنار بگذاریم و حقوق اصلی یک زن را از او سلب نکنیم.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 0:52  توسط محسن  | 

 

  وقتی این روزها از فریدون آدمیت حرف میزنم و یا بهش فکر میکنم ،غم بزرگی وجودم را میگیرد .این که حکومتها میتوانند به راحتی تمام هر اندیشمند ، محقق و خلاصه هر آدم با سوادی را که عقایدی خلاف عقایدشان دارد را به راحتی تمام کنار زده و یه جورایی نابودش کنند .مثال بارزش فریدون آدمیت است که 28 سال در سختی و گوشه نشینی سر کرد و مرد .حتی خبرمرگش را هم اعلام نکردند و چیزی از او نگفتند. ازکسی که برترین مورخ یک قرن اخیر ما بود، کسی که تا سالیان سال هم اگر بخواهند در مورد مشروطه و دوران قاجار به تحقیق بپردازند باید به او رجوع کنند به پدر تاریخ نگاری مدرن ایران و تاریخ نگار رئالیست،فریدن آدمیت .کسی که پاسدار واقعی اندیشه مشروطه بود، با مشروطه زندگی کرد آن را برخلاف تاریخ نگاری مارکسیستی برایمان واقعی شرح داد. در مورد مسائل خاص با حب و بغض برخورد نکرد. در اوج اندیشه چپ اسلامی و آل احمد و غرب زدگی اش که کسی جرئت انتقاد هم نداشت، جزوه آشفتگی فکر تاریخی را منتشر کرد و آل احمد را در مسائل تاریخی سست و کم مایه دانست و انتقاداتی هم به علی شریعتی داشت. او پیوند چپ گرایی و دین را نامیمون دانست .در هر زمان پیشرو بودنش را نشان میداد. اما از آن وقت تا به اوائل فروردین ماه امسال یعنی سال 87 سکوت کرد وحرفی نزد ودر برابر آنچه مخالفش بود چیزی نگفت.این سوال نسل من از آدمیت بود که چرا حرفی نزد حتی شده درقالب جامعه مدنی نیم بند زمان خاتمی .ایاتمام این تلاشهاراعبث میدانست ،مشکلات امنیتی خاصی داشت یا...و هرچه بود ما امروز میدانیم او سرافرازانه زندگی کرد و نان به نرخ روز خور نشد و تحت تا ثیر قرار نگرفت و از تحقیقات علمی خودش با شهامت دفاع کرد .

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 21:49  توسط محسن  | 

 

 

 

سه شنبه هم وقت شد که فیلم مجنون لیلی رو ببینم .همیشه از کارهای قاسم جعفری خوشم می اومد به خاطرنوآوری در ساختن فیلم پربیننده خوش ساخت درسینما و تلویزیون .فراموش نمیکنم که سریال خط قرمز جعفری آغازگر سریالهای جوانانه در تلویزیون بود و البته مسافری ازهند وکمکم کن وغریبانه هم در زمان پخش بسیارپربیننده بودند واین یعنی اینکه  جعفری رگ خواب تماشاگردستش است .درسینماالبته کار به همین خوبی پیش نرفته است، کارهای جعفری آن بیننده تلویزیون را نداشته تا این مجنون لیلی که امید زیادی به فروشش است .در مورد خود فیلم در وهله اول انتخاب چنین سبک کاری یعنی کار اپیزودیک آنهم برای یه کار تجاری بسیار شجاعانه است و این نشانه تلاش برای ساختن یه کارخوب تجاری بوده که منصفانه بگیم این اتفاق افتاده و سوتی خاصی در این مورد از فیلم نمیتوان گرفت .اما اشکال از جایی است که آن را میتوان درمورد سبک فیلمنامه که همانا دست به دست شدن آن هدیه عشق نامید که در این قضیه که زیاده از حد سعی شده افراد وقصه ها به هم ربط پیدا کنند .پایان نه چندان خوب فیلم هم از آن منطقی ایجاد میشود که میخواهد حتما پایان خوش داشته باشد و آن کادو حتما به پروانه (الناز شاکردوست )برسد و بعضی وقتها اینقدر اتفاقات رخ داده برای شخصیتها به هم ربط زورکی پیدا میکند که نتیجه اش عدم باوراین صحنه ها توسط تماشاگر است ،مثل اینکه بهداد را به همان بیمارستانی ببرند که گلزار را روز قبل برده اند و جالبتراینکه پروانه برای دیدن فرهاد روز به بیمارستان رفته که بهداد را در آنجا میبینیم که شبش خود کشی کرده .همه این موارد چیزی نیست جز ذوق زدگی مفرط نویسندگان کاردراستفاده ازاین سبک .اما درمورد بازیها این که گلزار و شاکردوست تقریبا همان بازی های بد را دوباره تکرار کرده اند و خدا را شکر که میزان حضورشان کم است .اما سوگلی فیلم مجنون لیلی بدون شک حامد بهداد است با یه بازی عالی دراپیزودی که بازی میکند نقشی که خوب نوشته شده و کاملا به شخصیت ناآرام بهداد میخورد ویک دیوانه به تمام معنی است .بعد از چند سال به خاطر دیدن این فیلم و بازی حامد بهداد است که صدای جیغ وبعد سوت وکف را در سینما میشنیدم .اپیزودی که فیلم برداری خوب، کارگردانی خوب داشت و اگر فیلم همین یه اپیزود راداشت برای ما بس بود، البته آن اپیزود که زن صیغه ای برای شوهرش آن هدیه معروف را میاورد و مرد با بدترین شکل ممکن آن را پس میزند نکات خوبی داشت .این که در این نوع ازدواجها اصلا عشق وجود دارد یا که همه اش هوس بازی مرد است و زن حق ابراز وجود را دارد یا نه از نکات خوب فیلم بود .در کل فیلم تلاشی قابل قبول برای یه جور جامعه شناسی عشق بود که البته با حذف یکسری اشکالات فیلم بهتری هم میشد.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 15:58  توسط محسن  | 

دایره های زنگی زندگی ما

 

 

 

 

 

 

 

دیروز که 5 فروردین بود،باهزار تا بدبختی وجیم شدن از دست مهمونا تونستم برم سینما وفیلم دایره زنگی رو ببینم.فیلمی که در جشنواره بسیار به مشکل خورد وتنها یک اکران داشت واون هم اکران خصوصی در سینما فلسطین بود وکم تر کسی از منتقدین ومردم اونو دیده بودن وتنها اطلاع ما این بود که فیلم چندتایی اصلاحیه خورده واز بخش مسابقه کنار رفته وتازه وقتی همون یه دونه اکران رو هم داشته بعدش اصلاحیه های جدید داشته و یه جوری توقیف شده .تا دیروز که من هم رفتم تا فیام را ببینم دلشوره داشتم که نکنه اینم مثل کنعان که انجا اصغر فر هادی نویسنده بود فیلم بدب در بیاد که خدا روشکراینجوری نشد واتفاقا خیلی از فیلم خوشم اومد .خلاصه داستانی که میدونستم این بود که مثل چهارشنبه سوری ورود یه غریبه روبه یک خانه نشان میداد که اینباراین غریبه یه نصاب ماهواره است به همرااه دوستش. ولی فیلم بسیارعمیق تراز این حرفا بود یه جورایی جامعه شناسی ماهواره در ایرانی که داشتن ونداشتن ماهواره هرکدوم یه بحث جداگانه ای است .که این بحثها در جای جای فیلم با زبان طنز مطرح میشد.این که افرادی با دیدن مداوم ماهواره به گونه ای دچار توهمی میشوند که همان شبکه ها برای آنها ساخته اند مثل شخصیت سرهنگ فیلم دایره زنگی  که از آن افراد شاهی است ودر توهم نابود شدن رژیم  به طرز مضحکی دست وپا میزند، از خودبیگانه شدهای در مقابل رسانه ای به نام ماهواره .این ولع ماهواره دیدن به گونه های مختلف در تمام این افرادی که درآپارتمان –جامعه فیلم زندگی میکنند وجود دارد از خانواده اقای عبدالهی با بازی خوب امید روحانی منتقد سینما که سرسختانه مخالفت نشان میدهد تا خانواده خانم جعفری !که  شوهریی عرضه ای دارد که نقشش را امین حیایی بازی میکند.اما جدا از اینها که ماهواره ندارند و در ولع  اند بقیه که دار ند و به خاطر داشن ماهواره مجبور اند نقش بازی کنند جلوی همسایه مردم ،پلیس  و زندگی شان زتدگی دزدکی است ،که اوجش به خانواده رزاقی (مهران مدیری )میرسد و پدرش سرهنگ.تا خانواده شریفی نیا که هردو خیلی شبیه به هم اند نمود بارز این دزدکی زندگی کردن جایی است که که شریفی نیا به حیایی که نمیتواند ماهواره را از زنش قایم کند میگوید که :ای بابا ما تموم زندگی مون رو از زنمون قایم کردیم اونوقت تو نمیتونی یه ماهواره را قایم کنی . این کلید چنین فیلمی است البته این دورویی را قانون وجامعه واساسی تر پلیس به آنها نشان نمیدهد در جایی که هنوزمعلوم نیست که داشتن ماهواره جرم است است یا نه ودر جامعه ای که رییس پلیسش در سوال اینکه تکلیف مردم در برابر داشتن ماهواره چیست میگوید ماهواره نباید اشکار باشد واین یعنی اینکه شما با گذاشتن ملافه رو آن میتوانید جرمی مرتکب نشید !باور کنید همه چیز به همین خنده داری است .اما برای پایان باید به دیالوگ قشنگی از این فیلم توجه کنیم .آنجا که آن نصاب ماهواره که نقشش را صابر ابر بازی میکند و ناکام ترین شخصیت فیلم است و گول یه دختر خیابانی را میخورد وتمام زندگی اش را پای عشقش میدهد ونابود میشود به در یه واحد همان آپارتمان میرسد واز آنها میپرسد که ماهواره میخواهند یا نه که در جواب میشنود که ما جوون داریم تو خونه .اوجواب میدهد که خب من کانالهای ناجورشو میبندم از آن مادر هم میشنود که اگر اینجوری باشد ما تلویزیون خودمون را میبینیم .این را باید باور کرد اکثریت مردم که از ماهواره استفاده میکنند دقیقا به خاطر دیدن همان کانالهای ناجور است.ویکی از دیگرعلل رفتن به سوی ماهواره این است که این قدر تلویزیون بد ودروغگویی داریم که برای دیدن یه خبر ساده نمیتوانیم به رسانه ملی !!اعتماد کنیم واین دلیل منطقی برای افرادی است که از ماهواره برای دیدن اخباراستفاده میکنند که به خدا حق دارند.

 |+| نوشته شده در  سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 8:44  توسط محسن  | 
 
  بالا