|
نفس عمیق
|
||
|
در باب سیاست،سینما، موسیقی، ادبیات و دانشگاه |
چی میخواستیم چی شد!

برای کسانی که احتمالا با دیدن سخنرانی مجید مجیدی در تلویزیون راستگوی ایران دچار جو گرفتگی شده اند و فکر میکنند که خبری رخ داده و حرف خاصی زده شده .خدای نا کرده توهینی به پیامبر ما شده، باید بگویم که متن سخنان دکتر سروش را با دقت ببیند وبدون هیچ پیش زمینه فکری از قبل با دید علمی بنگرند که آیا سخنان دکتر سروش بدون مطالعه است ارزش علمی ندارد یا نظریات دیگران که عموما در برگیرنده مباحث تعصبی وجزمی وحزبی است، چرا چون عده ای در ایران دارند از همین جهل عوام نون میخورند وبایدم که عکس العمل نشان دهندآنها یقه درانی نکنند چه باید کسی این کار را بکند.واینکه یک بحث کاملا تخصصی را بازیچه یقه درانهای سیاسی شان میکنند.همان طور که قبلا هم توضیح دادم سخنان دکتر سروش بحثی علمی و کلامی است که سابقه در بحثهای کلامی قرون میانه اسلام دارد و نظریه است که درست یا غلط دارد .حتما عیب دارد ولی این نحوه برخورد با یک متفکر مسلمان نبود که هر کسی که بخواهد چوب تکفیر را در دست بگیرد و هی جو سازی کند .دوره تکفیر گذشته امروز باید حرفها را شنید و اگر اشتباهی در آن بود با منطق با آن مواجه کرد.
چگونه میتوان چیزی همچون «وحی» را در جهان مدرن و راززدایی شدهی امروز، بامعنا دید؟
وحی «الهام» است. این همان تجربهای است که شاعران و عارفان دارند؛ هر چند پیامبر این را در سطح بالاتری تجربه میکنند. در روزگار مدرن، ما وحی را با استفاده از استعارهی شعر میفهمیم. چنانکه یکی از فیلسوفان مسلمان گفته است: وحی بالاترین درجهی شعر است.
شعر ابزاری معرفتی است که کارکردی متفاوت با علم و فلسفه دارد. شاعر احساس میکند که منبعی خارجی به او الهام میکند؛ و چیزی دریافت کرده است. و شاعری، درست مانند وحی، یک استعداد و قریحه است: شاعر میتواند افقهای تازهای را به روی مردم بگشاید؛ شاعر میتواند جهان را از منظری دیگر به آنها بنمایاند.
به نظر شما، قرآن را باید محصول زمان خودش دید. آیا این سخن متضمن این نیز هست که شخص پیامبر نقشی فعال و حتی تعیینکننده در تولید این متن داشته است؟
بنا به روایات سنتی، پیامبر تنها وسیله بود؛ او پیامی را که از طریق جبرئیل به او نازل شده بود، منتقل میکرد. اما، به نظر من، پیامبر نقشی محوری در تولید قرآن داشته است.
استعارهی شعر به توضیح این نکته کمک میکند. پیامبر درست مانند یک شاعر احساس میکند که نیرویی بیرونی او را در اختیار گرفته است. اما در واقع - یا حتی بالاتر از آن: در همان حال - شخص پیامبر همه چیز است: آفریننده و تولیدکننده. بحث دربارهی اینکه آیا این الهام از درون است یا از بیرون حقیقتاً اینجا موضوعیتی ندارد، چون در سطح وحی تفاوت و تمایزی میان درون و برون نیست.
این الهام از «نَفس» پیامبر میآید و «نفس» هر فردی الهی است. اما پیامبر با سایر اشخاص فرق دارد؛ از آن رو که او از الهی بودن این نفس آگاه شده است. او این وضع بالقوه را به فعلیت رسانده است. «نفس» او با خدا یکی شده است. سخن مرا اینجا به اشتباه نفهمید: این اتحاد معنوی با خدا به معنای خدا شدن پیامبر نیست. این اتحادی است که محدود به قد و قامت خود پیامبر است. این اتحاد به اندازهی بشریت است؛ نه به اندازهی خدا.
جلال الدین مولوی، شاعر عارف، این تناقضنما را با ابیاتی به این مضمون بیان کرده است که: «اتحاد پیامبر با خدا، همچون ریختن بحر در کوزه است.»
اما پیامبر به نحوی دیگر نیز آفرینندهی وحی است. آنچه او از خدا دریافت میکند، مضمون وحی است. اما این مضمون را نمیتوان به همان شکل به مردم عرضه کرد؛ چون بالاتر از فهم آنها و حتی ورای کلمات است. این وحی بیصورت است و وظیفهی شخص پیامبر این است که به این مضمون بیصورت، صورتی ببخشد تا آن را در دسترس همگان قرار دهد. پیامبر، باز هم مانند یک شاعر، این الهام را به زبانی که خود میداند، و به سبکی که خود به آن اشراف دارد، و با تصاویر و دانشی که خود در اختیار دارد، منتقل میکند.
شخصیت او نیز نقش مهم در شکل دادن به این متن ایفا میکند. تاریخ زندگی خود او: پدرش، مادرش، کودکیاش و حتی احوالات روحیاش [در آن نقش دارند.] اگر قرآن را بخوانید، حس میکنید که پیامبر گاهی اوقات شاد است و طربناک و بسیار فصیح در حالی که گاهی اوقات پرملال است و در بیان سخنان خویش بسیار عادی و معمولی است. تمام اینها اثر خود را در متن قرآن باقی گذاشتهاند. این، آن جبنهی کاملاً بشری وحی است.
پس قرآن جنبهای انسانی و بشری دارد. این یعنی قرآن خطاپذیر است؟
از دیدگاه سنتی، در وحی خطا راه ندارد. اما امروزه، مفسران بیشتر و بیشتری فکر میکنند وحی در مسایل صرفاً دینی مانند صفات خداوند، حیات پس از مرگ و قواعد عبادت خطاپذیر نیست. آنها میپذیرند که وحی میتواند در مسایلی که به این جهان و جامعهی انسانی مربوط میشوند، اشتباه کند. آنچه قرآن دربارهی وقایع تاریخی، سایر ادیان و سایر موضوعات عملی زمینی میگوید، لزوماً نمیتواند درست باشد. این مفسران اغلب استدلال میکنند که این نوع خطاها در قرآن خدشهای به نبوت پیامبر وارد نمیکند؛ چون پیامبر به سطح دانش مردم زمان خویش «فرود آمده است» و «به زبان زمان خویش» با آنها سخن گفته است.
من دیدگاه دیگری دارم. من فکر نمیکنم که پیامبر «به زبان زمان خویش» سخن گفته باشد؛ در حالی که خود دانش و معرفت دیگری داشته است. او حقیقاً به آنچه میگفته، باور داشته است. این زبان خود او و دانش خود او بود و فکر نمیکنم دانش او از دانش مردم همعصرش دربارهی زمین، کیهان و ژنتیک انسانها بیشتر بوده است. این دانشی را که ما امروز در اختیار داریم، نداشته است. و این نکته خدشهای هم به نبوت او وارد نمیکند چون او پیامبر بود، نه دانشمند یا مورخ.
شما به فیلسوفان و عارفان سدههای میانه همچون مولوی اشاره میکنید. دیدگاههای شما دربارهی قرآن تا چه اندازه ریشه در سنت اسلامی دارد؟
بسیاری از دیدگاههای من ریشه در اندیشهی سدههای میانی اسلام دارد. این سخن را که نبوت مقولهای است بسیار عام و نزد اصناف مختلف آدمیان یافت میشود، هم در اسلام شیعی و هم نزد عارفان وجود دارد. متکلم بزرگ شیعی، شیخ مفید، امامان شیعه را پیامبر نمیداند؛ اما تمام ویژگیهایی را که پیامبران دارا هستند، به آنها نسبت میدهد. همچنین عارفان نیز عمدتاً متعقدند که تجربهی آنها از جنس تجربههای پیامبران است. و باور به این نیز که قرآن یک محصول بشری و بالقوه خطاپذیر است، در عقاید معتزله دال بر مخلوق بودن قرآن به طور تلویحی آمده است.
اندیشمندان سدههای میانه غالباً این نظرها را به شیوهای روشن و مدون بیان نمیکردند و ترجیح میدادند آنها را در خلال سخنانی پراکنده یا در لفافه بیان کنند. آنها نمیخواستند برای مردمی که توانایی هضم این اندیشهها را نداشتند، ایجاد تشویش و سردرگمی کنند. به عنوان مثال، مولوی جایی میگوید که قرآن، آیینههای ذهن پیامبر است. آنچه در دل سخن مولوی مندرج است این است که شخصیت پیامبر، تغییر احوال او و اوقات خوب و بد او، همه در قرآن منعکس هستند.
پسر مولوی حتی از این هم فراتر میرود. او در یکی از کتابهایش میگوید که چند همسری به این دلیل در قرآن مجاز دانسته شده است که پیامبران زنان را دوست میداشت. و به این دلیل بود که به پیروانش اجازهی اختیار کردن چهار زن را داده بود!
آیا سنت شیعی به شما اجازه میدهد که اندیشههایتان را دربارهی بشری بودن قرآن مدون کرده و توسعه دهید؟
مشهور است که در اسلام سنی، مکتب عقلگرای اعتزالی در برابر اشعریان و عقیدهی آنها دال بر جاودانی بودن و غیرمخلوق بودن قرآن شکست سختی خورد. اما در اسلام شیعی، معتزلیان به نحوی ادامهی حیات دادند و زمینی حاصلخیز را برای رشد یک سنتی فلسفی غنی فراهم کردند. اعتقاد معتزلیان دال بر مخلوق بودن قرآن در میان متکلمان شیعی، تقریباً اعتقادی است بلامنازع.
امروز میبینید که اصلاحگران سنی به موضع شیعیان نزدیکتر میشوند و اعتقاد مخلوق بودن قرآن را میپذیرند. اما روحانیون ایران در استفاده از منابع فلسفی سنت شیعی برای گشودن افقهایی تازه به روی فهم دینی ما مردد هستند. آنها قدرتشان را بر پایهی فهمی محافظهکارانه از دین مستحکم کردهاند و هراس دارند که مبادا با گشودن باب بحث دربارهی مسایلی از قبیل ماهیت نبوت، همه چیزشان از دست برود.
پیامدهای دیدگاههای شما برای مسلمانان معاصر و نحوهی استفادهی آنها از قرآن به منزلهی یک راهنمای اخلاقی چیست؟
تلقی بشری از قرآن تفاوت نهادن میان جنبههای ذاتی و عرضی قرآن را میسر میکند. بعضی از جنبههای دین به طور تاریخی و فرهنگی شکل گرفتهاند و امروز دیگر موضوعیت ندارند. همین امر، به عنوان مثال، دربارهی مجازاتهای بدنی که در قرآن مقرر شدهاند، صادق است. اگر پیامبر در یک محیط فرهنگی دیگر زندگی میکرد، این مجازاتها احتمالاً بخشی از پیام او نمیبودند.
وظیفهی مسلمانان امروز این است که پیام گوهری قرآن را به گذشت زمان ترجمه کنند. این کار درست مانند ترجمهی یک ضربالمثل از یک زبان به زبان دیگری است. ضربالمثل را تحتاللفظی ترجمه نمیکنید. ضربالمثل دیگری پیدا میکنید که همان روح و معنا را داشته باشد، همان مضمون را داشته باشد، ولی شاید همان الفاظ را نداشته باشد.
در عربی میگویند که فلانی خرما به بصره برده است. اگر قرار باشد این را به انگلیسی ترجمه کنید، میگویید فلانی زغالسنگ به نیوکاسل برده است. درک تاریخی و بشری از قرآن به ما اجازهی این کار را میدهد. اگر بر این باور اصرار کنید که قرآن کلام غیرمخلوق و جاودانی خداست که باید لفظ به لفظ به آن عمل شود، دچار مخمصهای لاینحل میشوی.
|
نواب صفوی ها فاتحان تاریخ ایران

اگر شما خدای ناکرده تاریخ معاصر ایران را بخوانید متوجه نکته خاصی میشوید واینکه در طول تاریخمان ناکامان فراوانی داشتیم ،نظرم به خصوص روی ایدئولوژیهای جدید است که وارد جامعه ما شده از چپ استالینی بگیر تا لیبرالیسم ،ملی گرایی وتفکر ات سنتی که مشی عدم دخالت در سیاست را داشتند مثل روحانیتی که نظریه ولایت فقیه را قبول نداشتند. از بین تمام این تفکرات مترقیانه و شایدم غیرمترقی ،تفکری که آگاهانه یا ناآگاهانه از فداییان اسلام تاثیر گرفته اند ، توانستند قدرت را در ایران در دست بگیرند وبا اقتدارگرایی تمام دیگر جریانات حاضر در تاریخ معاصر ما را تحریف و یا حتی از صحنه تاریخ حذف کنند وبه طور مثال در قضیه انقلاب اسلامی طوری تاریخ نگاری کردند که آدم فکر میکند همه افرادی که در انقلاب بودند یک هدف داشتند و آن هم حکومت اسلامی بود در حالی که میدانیم تا آن یکی دو سال اول انقلاب خبری از حکومت اسلامی و مثلا حفظ حجاب اجباری در جامعه نبود .و این نوع تفکر و این نو برداشت از اسلام که سابقه اش به فداییان میرسید ،که دید بسیارمنفی آزادی،هنر وفرهنگ داشت وآنها را حرام میدانست ، درآن هیاهوی انقلابی تمام قدرت را در دست گرفت .برای فهمیدن عمق نظریات فداییان به مشی فکری آنها ،عملیات مسلحانه شان واینکه با یک نوع اسلام عملگرا وبسیار آرمانخواه ودرعین حال رادیکال مواجهیم که اگراین مشی بتواند دردوره دوری ازقدرت جواب بدهد حتما در دوره دردست داشتن قدرت نیاز گوی یک جامعه مدرن نیست
وزیر ارشاد کیهانی

از روزی که برای پست وزارت ارشاد شخص شخیص آقای صفار پیشنهاد شدند، آنها که ایشان را میشناختند وعملکرد ایشان را در روزنامه کیهان را میدانستند به خصوص رفتارایشان در ساختن پرونده های متفاوت برای هنرمندان در زمان دولت سید محمد خاتمی ، میدانستند چه عاقبتی در انتظار فرهنگ ایران است .ایشان به وزارت خانه ای آمدند و درابتدای کار البته این را گفتند که اقدامات وزارت ارشاد را از سال بعد باید دید واین چیزهای بد بدی که الان می بینید ربطی به ما ندارد. اوج این حرف در زمان اکران فیلم مکس بود که البته ازکارگردانش بعدها سرفیلم بعدی اش یه حال گیری اساسی کردند. به هرحال سال اول گذشت و البته بودجه سازمان تبلیغات وحوزه عملیه واین مراکز حکومتی خدا درصدی رشد یافت .در سال دوم کار ایشان بود که کم کم قولهای آقای وزیرداشت عملی میشد .صدور مجوزهای ا ساله یا شایدم عدم صدور مجوز که داشت آمارش بالا میرفت برای کتابهای فرستاده شده به ارشاد. دیکتاتور برخور کردن آقای وزیر در قضیه فیلم سنتوری و سانسور شدید فیلمها به خصوص در زمان جشنواره فجر امسال و اسن مثالها نشان میدهد آقای وزیر به قولهایی که داده اند ، دارند عمل میکنند و البته انگار چیزی که این وسط مهم نیست این شرایط جامعه، هنرمندان است و اصولااینکه اصلا میشود جامعه را به ده بیست سال عقب برد.
خاطره های جشنواره فجر(1)

امسال اولین سالی بود که دیگه قصد کردم حتما برم تهران وفیلمهای جشنواره فجر رو ازنزدیک ببینیم .سه چهار سالی میشد که مجله فیلم خون حرفه ای شده بودم وسالهای پیشم از طریق فقط روزنامه ومجله در جریان جشنواره بودم که امثال تصمیم گرفتم برم فیلمها رو از نزدیک ببینم . اما مشکل جا برای این دو سه روزه وپول برای دیدن فیلمها هم بود . برای حل مشکل پول که سعی کردم از چند ماه قبل پول جمع کنم برای جام تصمیم تو دفتر مرکزی یه تشکل دانشجویی دو سه روز تلپ شیم .ومشکل اساسی این بود که من تنهایی نمیخواستم برم ودوست داشتم با حمید –م بریم که حمید هم جواب درست وحسابی نمیداد که آن هم یکی دو روزقبل درست شد. با سی تومن پول شایدم بیشتر راهی سفر! شدیم .ده صبح راه افتادیم وسوار یکی از این ولوهای اشغال شدیم که جای شما خالی بوی گند میداد ومسیرنهایتا دو ساعته را سه ساعت طی کرد .هر ده دقیقه یجاش خراب میشد.بگذریم ساعت دو شایدم سه بود که رسیدیم به پایتخت وسواراین بی ارتیها شدیم ،تا اینکه دم سینما بهمن رسیدیم .یه دونه از اون برنامه های جشنواره را خریدیم لامصب 400 تومن بود .برنامه جشنواره را دیدیم وفهمیدیم این فیلم همیشه پای یک زن در میان است را ساعت 8 همان روز در سینما بهمن که آن موقع دم درش بودیم نشون میدن .آن لحظه ها به هم میگفتیم که امکان ندارد که مردم از الان برای فیلم همیشه... صف وایساده باشند ،شاید برای فیلم بعدی اینجا وایساده باشند وتوی دلمون گفتیم البته بعد از پرسیدن از صاحب گیشه که ایشان به ما گفت که ساعت 7 بیایید ان موقع بلیط هست. مام تو دلمون قرص شد که بلیط گیر میاریم اما خدا روز بد نیاره ما رفتیم ودر دفتر آن تشکل ذکر شده داشتیم میتلپبدیم! تا که ساعت شد6 که حالا گفتیم راه بیفتیم ولی وقتی به اطراف سینما رسیدیم حول وحوش ساعت 6-شش ونیم جمعیتی در حد تیم ملی را دیدیم که مثل گرگ خواهان بلیط بودند .ابتدااین امید را به هم دادیم که بلیط گیر میاوریم پس در انتهای صف وایسادیم که طبق معمول پس از چند دقیقه با زرنگی حمید حدود 1000 نفر را پشت سر گذاشتیم ودزدکی رفتیم جلو .افرادی که آنجا بودند اول زیاد واکنش نشان نمیدادند ولی پس از مدتی که بوی بلیط دادن میامد از پشت سر پدر ما را درآوردند وهی آقا آقا میکردند و ما هم که عین خیالمان نبود تا این که اقایی که خیلی دوست داشت خودش را مامور انتظام بداند والبته ریش بلندی هم داشت با اعتراض مردم جلوی ما را گرفت ومثل موش ما را از صف جدا کرد وما هم آنجا بود که این مردم را نفرین کردیم که الاهی بهتون بلیط نرسه .از صف جداشدیم ونیم ساعتی گذشت که هنوز بلیط فروشی نشده بود حوالی ساعت هشت ونیم که ما کلا منصرف شده بودیم ومیخواستیم بریم سینما عصر جدید تا فیلم به همین سادگی را ببینیم ولی هم من وهم حمید نگران بودیم که همین بلای سینما بهمن در آن سینما هم سرما بیاید. البته ازیه چیزی خوشحال بودم از اینکه به آن کسانی که ما را از صف پرت کرده بودند بیرون بلیط نرسید چون بیشتر بلیط ها را از قبل پیش فروش کرده بودن ملت کلا ضایع شده بودند .مام راه افتادیم سمت سینما عصر جدید که اون یکی فیلم را حداقل از دست ندهیم.

واقعا ناتوگر فرهنگی کیه؟

عبارت ناتوی فرهنگی را بارها در حد 500 بار خود من فقط از رسانه های بسیار آزاد!! جمهوری اسلامی ایران شنیده ودیده ام واین موضوع باعث شد در ماهیت این کلمات فکر کنم وببینم واقعا این ناتو ناتو که میگن چیه .ما ناتو ایم، ما جلبیم یا آن غربی های بی پدر مادر، بی همه چیز ،عوضی ،کثافت ولجن .البته این فحشهایی که بنده نثار این غربی ها میکنم را به حساب بی ادبی بنده نگذارید چرا که میدانید ، سفارش شده" فحش دادن" به دشمن واین از واجباته واصولاعیبی هم نداره که هیچ خیلی ثواب داره واینکه حداقل ما یه جایی پیدا میکنیم که توش به دیگران فحش بدهیم آن هم آنچنانی. بگذریم از این غربی های بی همه چیز.اما واقعیت در چیست آیا آنها ناتوگراند وطبیعتا نمیگذارند حرف حق ما درجهان انعکاس یابد وخورشید درخشان آرمانگرایی ما جهانی را روشن کند وبا رسانه های مغرض دروغگو وبی بندبار و...جلوی ما را میگیرند .واقعا همه چیزدرهمین حداست که هر چه آنها میگویند دروغ است ومهمل وهرچه ما میگوییم درست وحسابی است.ما سفیرحق دردنیا و آنها سفیر استعمار و ناتو! درجهان اند البته میدانیم که چنین نتیجه گیریهایی فقط از دست ودیده اسدالله بادامچیان برمیاید وبس .اگه مثل یه بچه خوب نگاه کنیم متوجه میشویم که نه آنها سفیر و پیامبر استعمار و بدی اند و ما نه پیامبرراستی و حق.هردو این رسانه ها منافعی دارند وکسانیکه پولی به آنها داه اند وازآنها چیزی میخواهند. اما درمورد راهبردها یشان وراه رسیدن به این راهبردها با هم تفاوت اساسی دارند.یکی میشود صدا وسیما ی جمهوری اسبامی ایران که آدم را یاد آن کاریکاتور معروف میاندازد که مجری خبر خطاب به بینندگان اعلام میکند که بینندگان محتر م حالا که اخبار خارجی تمام شد، اخبار داخلی را خودتان از رادیو بی بی سی بشنوید .کل حرف من در این کاریکاتور هم دیده میشود. کاری که رسانه داخلی ما میکند باعث میشود مردم اعتماد خودشان را از این رسانه از دست بدهند وجذب رسانه هایی بشوند که درست است که اصلا بی طرف نیستند واین را بارها نشان داده اند ولی برخلاف ما بلد اند طور رفتاری کنند که مردم فکر کنند که بی طرف اند. درست برخلاف صدا وسیمای ما که البته استاد دورویی ودروغ گویی اصولا در هر موردی است وتازه اسم خودش را هم رسانه ملی گذاشته ،اخه کدام ملی! هرچه زودترباید این لقب ملی را از صدا وسیما حذف کرد چون اصلا لایق این عنوان نیست .رسانه ای که در انتخابات و هر چه مربوط به زندگی مردم است دروغ و سانسور را از اوجب واجباتش میداند،لایق این عبارت مقدس نیست .این است که مردم اطلاعاتشان را به جای اینکه از یک رسانه بیطرف و یا در ظاهربیطرف داخلی بگیرند صد درصد از رسانه های خارجی ای استفاده میکنند که به زیرکی تمام اهداف ضد ملی شان علیه ما را به عنوان حقوق بشر و دموکراسی بار مردم ما میکنند . ویه مشت جفنگیات را بار مردم میکنند .در وسط تحلیل سیاسی یه" قر" هم میدهند.و در آخر اینکه آبروی هر چه تحلیل است را میبرند .اگر میخواهیم که به ما به عنوان رسانه ملی احترام بگذارند باید به شعورمردم مان احترام بگذاریم که خواهان دسترسی به اطلاعات آزاد اند .
فیلمهایی که در این یک سال دیدم
سینمای ایران.

برای اینکه این یادداشتم هم مثل دیگر نوشته هام طولانی نشه میروم سریع سر اصل مطلب وزود حرفمو تموم میکنم در مورد فیلمهایی که امسال دیدم وصفا کردم.البته اگر بشود از پرچانگی این بار دست بکشم . عید ما پارسال با سی دی قاچاق اخراجیها شروع شد ویک ماهی سرگرم اخراجیها بودیم .اینم بگم که از اول خودم طرفدار این فیلم بودم وکارگردانش .این درست که سابقه مسعود دهنمکی خیلی ضایع است در سوابقش لیدر بودن" گروه فشار" را هم دارد ولی حرف من همان زمان هم این بود این فیلم را با ید بدون توجه به نام کارگردانش دید تا اینکه خدای ناکرده در نقدمون دچار نامردی نشویم.اما اخراجیها فروخت وفروخت تا بیش از ا میلیون تومان واینجا بود که قاچاقچیان محترم سیدی اش را بیرون دادند وما هم سیدی اش را گرفتیم وحالی بردیم البته جای شما خالی .دو سه روز بعد هم فیلم مهمان به بازار امد که البته این یکی را من تو سیبنما دیده بودم ، باور کنید .از فیلمهایی که دیدم فهرست وار خدمتتون عرض میکنم .پارک وی کار جذاب وجدید فریدون جیرانی که اولین بود در نوع خودش در ایران که یک اسلشر بود وخوبم فروخت . کلاغ پر که پس از پرفروش شدن آتش بس وبا همان زوج سینمایی گلزار وافشار ساخته شد آنطور نتوانست پرفروش شود .روز سوم فیلم دفاع مقدسی محمد حسین لطیفی که در جشنواره فجر خیلی بیش از حقش دیده شد با یک فروش سیصد میلیونی از پرده پایین کشیده شد.چند فیلم زاغازت وسه تا صد تومنی هم امسال دیدم که قلقلک ،اگه میتونی منو بگیر،قصه دلها ،محاکمه، هدف اصلی ،دنیای آینده هم جزوشان بود .رییس مسعود کیمیایی هم بود که به نظر من برخلاف اون جو بدی که براش ساخته بودن فیلم خوبی بود کارگردانی ،فیلم برداری خوب، رضا یزدانی خوب، قصه تا سکانس نهایی هم خوب پیش می رفت تا جایی که نوبت تک گویی رییس رسید وهرچه فیلم رشته کرده بود پنبه شد وفقط حیف گفتنش برای ما موند .خون بازی هم که همزمان اخراجی ها اکران شد فیلم بسیار خوبی بود که زیر نفوذ خبری اخراجی ها کمتر نقد شد ویه بازی بسیار خوب از باران کوثری داشت ..پاداش سکوت هم بود که فیلم جنگی ای خوبی بود که آن هم در زمان بدی اکران شد ونتوانست آنطور که باید وشاید خبرساز باشد نسبت به رمانی که از ان اقتباس شده بود که احتمالابه خاطر محافظه کاری در نسخه سینمایی بود .فیلم قرص ومحکم اتوبوس شب که خسرو شکیبایی به خاطر بازی در آن جایزه بهترین بازیگری مرد را گرفت البته در غیاب سنتوری و بازیگری مثل بهرام رادان و البته نگاه اتوبوس شب به مقوله جنگ نگاه جدید وبکری بود که رضایت منتقدان را هم برای این فیلم کیومرث پور احمد به همراه آورد .رسیدم به فیلم ستنوری که قبلادر یه یادداشت مفصل در موردش توضیح داد م و واین جا اون حرفها رو نمیخواهم تکرار کنم . یاد فیلم نقاب هم افتادم که اتفاقات رخ داده برای ان فیلم باعث شد سنتوری در آان زمان اکران نشود وآان مصیبت بعدی شکل بگیرد .فیلم خوب ونوچها رانگشتی را هم که تازه گی ها دیدم عملا با این وضع اکران یجوری قربانی شد. دستهای خالی را هم برخلاف کارگردانش دوست داشتم .این اواخر هم توفیق اجباری را دیدم که بنظرم با وجود هزارویک عیب به گیشه سینمای ما رونق داد .
سینمای جهان

در این بخش خیلی سریع وبا احتیاط فقط چند پیشنهاد دارم براتون وبعد در مورد بهترین فیلمی که تا بحال دیده ام در سینمای خارج بحث میکنم .این را بگم از اون اول از فیلم خارجی خوشم نمیامد چون تابلو اند که به فرهنگ ما نمیخورند ساخته شده توسط یک سیستم سرمایه داری کلان وظالمانه که در آن انسانیت وکلا همه چیز فدای پول میشود. با این وجود سعی میکنم همه فیلمهایی که تلویزیون داخلی نشان میدهد را ببینم . شخصا برای من سه گانه مرگی که سینما یک پخش کرد از روزی روزگاری در امریکا ،اسپایدر من سه ،مرحوم ،تصاد ف. از این فیلمها پخش شده از تی وی میتونم براتون سری فیلمهای سینما یک وسینما چهار وسینما ماوراءو... رانام ببرم که ارشیو فیلم خوبی به شخصه برای من بود .اما در مورد دو فیلمی که بسیار روی من تاثیر گذاشت یکی شاهکار فراموش نشدنی جیم جارموش "مرد مرده "بود که اصولا مرا یجوری دوست داره سینما کرد با آان موسسیقی معرکه اش با آن فیلمبرداری اش وبا آن کنایه های جذابش به تاریخ آمریکا که یک سری آدم کش و وحشی پیشینه این مردم وکشور را میسازد. باید خودتان فیلم را ببینید ونظر بدید مطمئنا عاشق فیلم میشید فیلم دیگر که اصولا ذهن مرا وادار به جستجو در کتابهای روان شناسی کرد فیلم باشگاه "مشت زنی" دیوید فینچر بود با ساختار عالی وهر چه یک فیلم خوب دارد جدا از خشونتش، بحثهایی که به صورت روان شناسانه در فیلم بود در مورد مبحت سایه واز خود بیگانگی واین که تو یه ادمی هستی ودر فکر وذهنت یه سری خواسته های دیگر داری واصولا فکر میکنی آدم دیگری هستی که این مورد برای خود من هم رخ داده است واین فیلم مرا وادار به خواندن کتابهای یونگ کرد این را هم فهمیدم که مشکلات بسیاری از ما قبل از اینکه مربوط به عوامل خارجی باشد مربوط به درون ماست وتا درونمان را درست نکنیم ، همچنان همان مشکلات قبلی را داریم .
وقتی از رضا یزدانی حرف میزنیم از چه کسانی حرف نمی زنیم

موقع دیدن فیلم حکم بود که با رضا یزدانی آشنا شدم ،از صداش تو فیلم خیلی خوشم اومد وبقول معروف گفتنی ما رو یاد فرهاد و فریدون انداخت والبته همکاری اش با مسعود کیمیایی که یه موسیقی بازه حرفه ای هست اطمینان مرا در کشف یک پدیده جدیددر موسیقی ایران بیشترکرد تا اینکه درهمون زمان رفتم نوار پرنده بی پرنده اش را خریدم ودر وهله اول چیزی که مرا دوستدار کار او کرد متفاوت بودن است .در عصری که هر ننه قمری شعر عاشقانه میخواند واصولا شعر اجتماعی مرده است ،رضا یزدانی ویغما گلرویی که این آقا یغما از بهترین ترانه سراهای ایران دست به دست هم دادند تا کار متفاوت کنند. خب سبک راکی که آنها میخواند در ایران ما که جذاب است وحتما طرفدار دارد .خود من هم بعد از این چند سال یه نفر را گیر آوردم که شعرهایی به غیر از شعرهای مزخرف عاشقانه بخواند . وقتی بازار موسیقی ما را این اشعار وآهنگهای مزخرف پر کرده باشد طبیعی است که آدمی که متفاوت از بازار باشد مورد توجه قرار بگیرد . او با آلبوم پرنده بی پرنده اش معروف شد وبا آلبوم هیس به نظر من تثبیت کرد موقعیتش را با آهنگهای درجه یکش .او گام بسیار بلندی را برداشت مخصوصا در آهنگ برج ودنیای وارونه وکارتون که یه جوریایی از نظر من خیلی خاص وعالی بود .

کتابها و مجلاتی که در این یک سال، سعی کردم بخوانم!!
اگر برای یک سال کتابخوانی مبدائی را مشخص کنیم و آن را از شروع سال 1386 بگیریم تا پایان سال ،من یکی که رکوردار کتاب گرفتن از کتابخونه ام .که شمارش کتابهای که امانت گرفتم واقعا از دستم خارج شده .متاسفانه امسال بیشتر حمالی کتاب را کردم تا اینکه درست وحسابی کتاب بخونم.از اردیبهشت ماه سال پیش ، افتاده بودم تو خط بابک احمدی ،پست مدرن بازی ،چپ گرایی و سوسیالیست بازی. یه دور تموم کتابهاشو از کتابخونه گرفتم و به هر سختی و جون کندنی که بود . سعی میکردم کتابها را بخوانم.البته کتابها خیلی سخت نوشته شده بود با واژه های ثقیل، چیزی که اول از این سخت نویسی میفهمیدم این بود که حتما این افرادی که سخت مینویسند ، خیلی با سواداند وزبا دان که این گونه مینویسند. که بعدها فهمیدم این سخت نویسی از بیسوادی بیشتر نشات میگیرد تا با سوادی . بگذریم اولش با کتاب هرمنوتیک بابک احمدی شروع کردم ولی کمتر چیزی دستم آمد و شما که غریبه نیستید چیز خاصی نفهمیدم. در ادامه کتابی که در مورد مارکس نوشته بود را تحت عنوان مارکس وسیاست مدرن بود را دستم گرفتم وکمی علاقه مند شدم و مارکس خوانی ام شروع شد .البته این سلیقه چپ در من با شریعتی شروع شده بود و البته هم چنان هم ادامه دارد ولی الانه بیشتر توسط سخنرانی هاش واون فایلهای صوتی ارتباطمو با شریعتی حفظ کرده ام .بگذریم از این که با وجود این که کمتر چیزی از بابک احمدی میفهمیدم ولی به خاطر دادن پز پست مدرن بودن بیشتر کنابهای بایک احمدی رو گرفتم برای خواندن ، دوکتابشو که برای هایدگر نوشته بود ،کتابش در مورد تذکره اولیاء عطار و خلاصه زندگی ما شده بود بابک احمدی تا چهار ،پنج تا کتاب هم از سروش خواندم وبعد شروع به دانلود فایلهای صوتی اش رسید که تا امروز هم باهاش زندگی میکنم ،در این یک ساله فقط نزدیک به ۵۰ فایل مارکسیستی دانلود کردم اکثر کتابها هم از انتشارات راه توده ،از اصول فلسفه ژرژ پولیتسر تا کتاب اصول مارکسیسم رفیق استالین گور به گور شده وهر چه شما فکرش را بکنید.آن وفت نمی فهمیدم که دارم چه اشتباه بزرگی میکنم و عمرم را تلف میکنم .خوشبختانه یا متاسفانه ستون های اصلی فکر من در همان زمان ساخته شد . تفکر من را چه بخواهم وچه نخواهم همین چپ گرایی تشکیل میداد، که البته الان سوسیال دموکراسی دینی شده چرا؟ چون هرچه جلوتر رفتم نتوانستم این صفتها درا دور بزنم ،چون من یکی دنبال چیزهای خوب هستم و مهم هم نیست که بما التقاطی بگویند .التقاط گفتم، پس بگذارید فعلا از کتاب ها فاصله بگیریم واز مجله هایی های که خواندم وانصافا راحت تر میشد خوند و البته از خیلی هاش چیزی هم یاد گرفتم براتون بگم . یاد نشریه شهروند امروز افتادم که از اواسط اردیبهشت کارش را شروع کرد با یک مشی لیبرالی افراطی و توی این یک سال هرچی توانست به چپها فحاشی کرد تا توانست از لبیرالها بت ساخت واین جزو اعترافات خود محمد قوچانی بود که از یکی مسولان ارشد جمهوری اسلامی شنیده بود که شما که اصلاح طلبید حداقل به لیبرالیسم بپردازید که دعوایی با دین ندارد ولی چپ گرایی بسیار مضر است برای حکومت ،امسال نزدیک 20 شماره ای از این مجله را گرفتم و در آن چیزی برخلاف این صحبت ندیدم واگر هر از گاهی به چپ پرداخته میشد آنهم بهبسیار غیر منصفانه .ولی در کل باید به بچه های شهروند برای کار قابل توجهشون وبا کیفیتشون تبریک گفت البته من با مشی لیبرالی مشکلی ندارم ولی با غیر منصفانه برخورد کردن مشکل دارم.نشریه دیگر نسیم بود هم امسال اومد روی دکه ها که ابتدا خیلی قوی ودرجه یک بود وبعد افت کرد فکر نم یکنم کسی اون شماره معروف شبکه های ماهوارهای را بتواند فراموش کند .از همه بیشتر افت کرده همشهری جوان بود که من از ابتدا خوره این مجله بودم ولی بعدها برام تکراری اومد .چلچراغ مجله جوانان حزب مشارکت هم از ابتدا برایم حالت آوانگارد داشت ولی بعدها به کم محتواییش پی بردم وکم کم از اون فاصله گرفتم اما از بین مجالتی که هنوزم خوره اونم مجله فیلم جایگاه اساسی برام دارده که فکر نکنم هیچ وقت ازش بدم بیاد .بعد از این پرسه زدن در مجلات باید به این بپردازم که زمانی آنقدر عشق کتاب بودم در سال پیش که کتاب درسی خودم که تاریخ است رانمیخواندم وتاریخ اندیشه های سیاسی دکتر بشریه را میخواندم این در زمان امتحانها بسیار مرا اذیت کرد و جوری که به درسام نمیتوانستم برسم ، تا اینکه با بیچارگی درسها را پاس کردم. حالا تابستون رسیده بود وقت خوب فیلم بازی وکتاب بازی خودم گیر آورده بودم .که هفته ای یه کتاب را حتما سعی میکردم بخوانم و البته وقتی تو خیابون میرفتم اون را یعنی جلدکتاب را بسوی مردم میگرفتم تا آنها بدانند من چه میخوانم ونکته دیگر اینکه بعضی وقتها ملاک من برای انتخاب کتابی این بود که حتما کتای بالای 500-صفحه باشد واصطلاحا کلفت که مردم ببینند وبگویند عجب آدم با سوادی و از این حرفها و من هم خیلی خوشحال بودم در حالی که میدانستم من یک حمال کتاب بیشتر نیستم . اگه بخواهم لیستی از کتابهایی که از سه کتابخوانه گوناگون گرفتم را بنویسم باید فقط یکی دو ساعت تایپ کنم. ولی برای آشنایی شما چند تا از آنها را می نویسم وبعد هم چندپیام اخلاقی وختم کلام .از طبقه جدید میلوان جیلاس تا هنر چیست تولستوی .تاریخ اندیشه های سیاسی آن دو جلد معروف دکتر بشریه ،گذار به دموکراسی دکتر بشریه ، جامعه شناسی سیاسی دکتر و چند کتاب دیگر .دوسه تا از کتابهای سید جواد طباطبایی مثل زوال اندیشه سیاسی در ایران ،دیباچه ای بر انحطاط ایران و مکتب تبریز وخواجه نظام الملک وچند تا جزوه در مورد مشروطه.با تمام افتخار امسال توانستم اکثر کتابهابی دکتر شریعتی را بخوانم واز طرفی اکثر سخنرانیهای او و دکتر سروش را هم به دقت گوش دادم .در این اواخر چند کتاب نمایشنامه نویسی بهرام بیضایی را هم خواندم مثل چهار صندوق و مرگ یزدگرد ،ضیافت ،فتحنامه کلات و....کتابهایی از بسیاری از نویسندگان چپ پست مدرن هم چون لیوتار وفوکو وبودریار ونسخه های ایرانی آنها چون پیام یزدانجو ومانی حقیقی را هم سعی کرده بخوانم والبته امسال خیلی کم رمان خواندم که این مطلب من را وادار میکند توصیه های اخلاقی را شروع کنم. از اولین توصیه های من به شما این است که خیلی بیشتر سراغ رمان و داستان بروید چون این کتابهای سیاسی بعد از مدتی شما را از زندگی دور میکند ولی رمان شما را دوباره وارد جریان جذاب زندگی میکند .پیام اخلاقی بعد ی این است که چون وقت ما محدود است وحوصله ها هم زود سر میرود ،مطالعاتتان را در یک جهت قرار دهید ،مثلا اگر چپ فکر میکنید یکسری راه مشخصی برای شما وجود دارد نمیشود چپ بازی در آورید و روز بعد بخواهید در را ه معکوسش که راهه مثلا پوپره گام بردارید .مورد بعد هرگز چهار پنج کتاب را با هم از کتاب خانه نگیرید چون مطمئنا نمیتوانید به هیچ کدام برسید . با نظم مطالعه کنید از هرکتابی که میگیرید برای خوندن ،یادداشت برداری کنید وبیشتر از اینکه حمال کتاب باشد ،خواننده کتاب باشید.در آخر فکر نکنید که این توصیه ها فقط برای شماست نه خیر اول این توصیه ها برای خودم است تا راه درست کتاب خواندم را یاد بگیرم واز عیبهام با شما بگویم که شما از یک آنسان بی ادب ادب بیاموزید وراه خطای مرا نروید.
واقعا نمیدانم این بروبچ مشارکت چه رویی دارند،حکومت که با بدترین شکل ممکن حکومت آنها را ضایع کرده، وبه بدترین شکل ممکن حال آنها را گرفته ولی باز هم همان حرفهای قدیمی ر ا میزنند میدهند.حضور در اتخاباتی که با این رد صلاحیتها تقریبا از حالت مشارکتی خارج شده وافرادی به نسبت یک دست انتخاب شده اند، که در بهترین صورت نمایندگی قسمتی از مردم را دارند .جای شک وشبهه برای خیلیها ایجاد کرده وبرای خود من که در دودلی تحریم ویا عدم تحریم هستم ،پس تا اخر این نوشته با من باشید تا جواب این سوال را بدانید. ان حرفهای اولیه در مورد مشارکت چی ها را بگذارید به حساب مشکلات ما با انها که به معنای واقعی کلمه فرصت سوزی کرده اند ،در زمانی که قدرت داشتند استفاده نکردند و ما را در این شرایط سخت قرار دادند که سر اصل انتخابات وحضور در آن با دیگران بحث کنیم ،اما بگذریم .چند روز پیش یه تریبون آزاد در تشکل اسلامی اصلاح طلب دانشگاه امام خمینی قزوین برگزار شد که بنظر من بصورت کمی هم آزاد بود. در این جلسه با بیاد داشتن حتمی خط قرمزها دو نظر زیر برداشت میشد .اولی تحریم انتخابات به علل گوناگون مثلا اینکه انتخابات ازپیش تعیین شده است وحتی اگر دلخوش نخبگان اصلاحات باشم آنها هم گسترده رد صلاحیت شده اند و تازه اینها هم که بودن در مجلس ششم و اکثریت را داشتند، هم هیچ کاری نکردند و این حرفها که این حکومت ما همین جوری وکاریش نمیشه کرد .دومین نظر که بیشتر شنیده میشد، این که با این حرفها و تحریم بازی ها ما به مشکلات جدیدی بر میخوریم و در صورت عدم حضور ما کسانی مثل احمدی نژادها همه کاره میشوند وقدرت را دوقبضه میکنند .ما مجبوریم به این حداقلها راضی باشیم. چون کاردیگری نمیتوانیم بکنیم . در مورد سید محمد خاتمی هم این حرف گفته شد که با همه عیبهایش حداقل یه آزادی بخور و نمیری را ایجاد کرده بود که با خفقان آلان متمایز است و اگر میخواهیم کاری کرده باشیم به این حداقلها راضی باشیم ،واقع بینی داشته باشیم . این حکومت لحظلات سختش را پشت سر گذاشته و در زمان قدرت است و با این تحریمها ما با دستاوردی مواجه نیستیم، پس در انتخابات شرکت میکنیم .ما حصل این جسات این دو نظر عمده بود که خدمتتان بیان شد و اگر نظر مرا در این جلسه بخواهید منم با این نظر دومی موافق شدم ، البته هنوز هم این انتخابات را غیر آزاد میدانم و ضد اصل دموکراسی خواهی ولی چه کنم که امثال این حرفهای قلمبه سلمبه چون دموکراسی برای ما نیست و چاره ای نداریم وباید کاری کنیم. .اگر رویا بافی را کنار بگذاریم واقع بین باشیم، این مطلب کمک کننده ماست که از حداقل حقمان دفاع کنیم و گول اون اپوزیسیون خل وچل را نخوریم که هر روز مردم را به تحریم دعوت میکنند، آن هم از خارج کشور درحالی مشخصا مشکلات ما را هم ندارند چون داخل ایران نیستند ما باید تصمیمی برای دفاع از حق خودمان بگیریم همین وبس.
شبح کم زور
تو که زیر تیغ اون نگاش داری جون میکنی
کاش میدونستی که فردا جای امروز منی
با منم اول قصه مثه امروز تو بود
دل ما رو هم مثه تو به کرشمه هاش ربود
بین صد نفر فقط تو چشم من نگاه میکرد
منم اون وقتا عزیز دل من صدا میکرد
به منم گفت بری می کشم خودمو پای تو
راست میگفت! کشت خودشو با رفتنم برای تو

....
ما رو که عمری به پاش بودیم فروخت به یک نگات
تورو که دو روز کنارشی چه میکنه باهات
ما رو که عمری به پاش بودیم فروخت به یک نگات
تورو که دو روز کنارشی چه میکنه باهات.
….
این آهنگ آخر قصه که قسمتی از شعرشو بالا می بینید، بهترین وزیبا ترین آهنگ و شعری است که تازگیها گوش داده ام.البته از آلبوم شبح بهنام صفاریان .در مورد خود آلبوم خوب البته نظر دیگه ای دارم،اگه بخواهم جزئی تر صحبت کنم در مورد اجزای این آلبوم به نظر من که موسیقی وتنظیم بهروز صفاریان مثل همیشه عالی وجاهایی هم شاهکاره ، مخصوصا همین آهنگ جذاب وروان آخرقصه.خوانندگی بهنام صفاریان البته در حد متوسط است، از آنجایی که شما صدای او را در دو آهنگ خیام وداری میری تو که با فریدون خوانده مقایسه میکنی به وضوح به این مطلب میرسی. در مورد شعرهای آلبوم هم به جز سه شعر آخر قصه وشب انتظار و چرا نخواستی که خوب و نو است ، بقیه شعرها بسیار معمولی است و این تا حد زیادی آلبوم را از رسیدن به یک شاهکار دور میکند. در یک بررسی کلی با توجه به وضع موسیقی ما در این روزها ، این آلبوم تا حد زیادی نمره قبولی میگیرد و مخاطبش را راضی میکند و پرفروش بودن این آلبوم در این یکی دو ماه اخیر این رضایت عامه را نشان میدهد . و اما در آخر نوشته چند آرزو در مورد بهروز صفاریان دارم ،که از بهترینهای موسیقی این مملکت است و بسیار فهم موسیقیایی قوی و به روزی دارد ، امیدوارم که آهنگهای شاهکار او با صداهایی زیباتر وشعرهایی نوتر با مضامینی بکرتر همراه شود.
متاسفم برات!
مجید مجیدی را از چند سال پیش میشناسم وفیلمهاشم دوست مسئله مهم برای من تو فیلمهاش مسئله فقر بود و البته عدالت طلبی. چون فقری را که او نشان میداد، برخلاف فقر دیگر فیلمسازانی بود که یکسر سیاه نمایی در آن بود ولوس بازی برای جشنواره های خارجی بود . فقربا عزت وشرافتمندانه ای بود. او را تا همین یکی دو روز پیش هم دوست داشتم ، تا اینکه نوبت به خواندن آن متن کذایی شد. آن هم چه متنی که فقط و فقط به قصد وهدف تخریب روشنفکری دینی نازل شده بود وهدفی کاملا سیاسی داشت و بدتر اینکه افاضاتی بود که از سراسرش بوی احساسات عوامانه میامد و پرده ای را از کنار شخصیتی چون مجیدی کنارمیزد وسطح عوامانه تفکراورا نشان میداد.عوامی که هرچه را مخالف عقاید سطحی شان ببینند آنها را به بد دینی، کفر وشرک میخوانند.آخر فیلمساز دولتی وقلم به مزد هم همین میشود که میبینیم . این شاخه شانه کشیدن، که بوی تعفن افکار مجیدی رانشان میداد، متاسفانه سطح فکری پایین بعضی از این به اصطلاح فیلمسازان وسینماگران متعهد را نمایان کرد. البته که خدا را شکر بین آنها ابراهیم حاتمی کیا نیست وچند وقتی راهش را از اینها جدا کرده وبه فیلمسازی مستقل روی آورده است وعرصه را خالی کرده است برای آدمهایی بااین تفکرات دگم وبسته که اطلاعاتشان فقط ازنقل قولهاست ونهایتا خواندن ستون ویژه روزنامه کیهان و تخصصشان اصولا فضولی کردن در مسائلی است که هیچ تخصصی درآن ندارند.این آقا که امروزاینقدربرآشفته میشود ودیگران را به شیوه تفکر قرون وسطی کافر میشمارد ،قبل از این هم آیا حتی یک مقاله هم در مورد پیامبر واصولا دین منتشر کرده بود و فهمی از این مسائل تخصصی فلسفی وعلمی داشت و داشت که خودش را وارد بازی بزرگان بکند .سخنان دکتر سروش چه غلط چه درست یک نظریه است وبا نظریه باید با همان شیوه برخورد شود ،تخصصی وعلمی ونه عوامانه واحسسات زده واین درسی است که امثال اساتید چون بهاءالدین خرمشاهی واستاد سبحانی داده اند که به صورت علمی با این مطالب کلامی برخورد کرده اند وبلندگویی برای حکومت جهت سرکوبی هرجه بیشتر روشن فکری دینی نشده اند.

اما تو کوه درد باش طاقت بیار ومرد باش
سنتوری سوخت به همین سادگی!!وکسی صداشم در نیومدکه مسبب اصلی این فاجعه کی بود. اما از نظر من مقصرین اصلی کسانی بودندکه نمیتونند پای برگه ای را که امضا کردند و پروانه نمایشش را صادر کردند وایسند و دیگران را قربانی مصلحت بازیهای خودشان میکنند. و این یعنی رواج تفکر دیکتاتور گری وضدیت با قانون و این یعنی مخالفت با چیزی که آقایون شعارش را میدهند.ودر این بین مسولان معاونت سینمایی بودند که بیشتر از همه ضایع شدن. کسانی که هنوزم در عصر ارتباطات وجهانی شدن فکرشان،فکر دهه شصت است. کسانی که با غرض ورزی و استبداد خودشان جلوی سینمای واقعی و مورد نیاز مردم را میگیرند از پیشرفت ورواج سینمای اجتماعی .دغدغه مند ،وباهویت جلوگیری میکنند و تادلتون بخواهد به جاش مهمان ،کلاغ پر محاکمه و… را اکران میکنند آنهم بدون هیچ مشکلی. کسانی که با بخشنامه ای کردن سینما ،بوی خوش معنا گرایی را در سینما ایران جاری کر ده اند ویک سری فیلمساز ریاکار و فرصت طلب را دور خودشان جمع کردند.نمونه مشخصش همین جشنواره" بد" امسال بودکه بجز چند فیلم به نسبت خوب مثل آواز گنجشکها ،به همین سادگی ،تنها دو بار زندگی میکنیم ، و چند فیلم کنار گذاشته خوب، چون دایره زنگی .صد سال به این سالها و خاک آشنا که حرفی برای گفتن داشتند پر بود از پیامهایی در حد خدا و پپغمبر آنهم بدون هیچ ضرافت فنی ای .نمونه تابلوی این تحمیل، فیلم کنعان مانی حقیقی بود که با بدترین شکل ممکن با خواب نما شدن و دخیل بستن که به گروه خونی کارگردان هم نمیخورد، یه جوری ماست مالی شده به پایان رسید .ودرپایان اینکه جشنواره با شکلی بسیار ضعیفی و با سانسورهای شدیدی تمام شد و نشان می داد مسئولین امر به وظایفشان که همانا سانسور فیلمهایی که حرفی برای گفتن داشتند خوب عمل کردند. این جشنواره پر بود از بی برنامگی، سردرگمی و کاملا ایزوله شده واین حتما قولی بود که آقای وزیر به مردم داده بود.

تکیه گاه!
اما چرا این وبلاگو با شریعتی شروع کردم .باهرکسی که صحبت کردم و با هم فک زدم، به این نتیجه رسیدم که هرکسی تو زندگیش هرقدر هم که شکاک باشه وگیر سه پیچ بده به عالم وآدم ،نیاز به" تکیه گاه " داره .من با وجود همه خل وچل بازیهام یه روز لیبرال شدن و روز دیگش چپ دواتیشه شدن ، چند وقتی است که دارم میفهم آدم یه جاهایی باید خودشو کنترل کنه ،بقول معروف یکه رو اون بالا داشته باشه ومن هم خیلی دوست دارم یکی رو اون بالا داشته باشم ،حالا اینها چه ربطی به شریعتی داره .شریعتی کسیه که من با او بود که راضی شدم که کسی اون بالا هست وبودنش فایده داره. وسعی کردم نوعی از سوسیالیسم اسلامی رو هر روز بیشتر تو خودم تقویت کنم وثبات پیدا کنم .این لازمه زندگی در یه جامعه بی آرمان ،سطحی، مصرفی وبی ارزش است. چند روز پیش سی دی قاچاق سنتوری هم رسید البته میدانم دیدن سی دی قاچاق سنتوری مهرجویی ،هیچ نسبتی با اون حرفای قلمبه ای که بالا زدم در باب آرمانگرایی و... ندارد ولی چه کنم من هم جزوی از این جامعه ام ونمیتونم جلوی خودم را بگیرم .اصلا خصوصیت این نسل همین است، همه چیز را با هم میخواد ،هم خدا رامیخواهد و هم خرمارا.هم روضه گوش میده وهم ترانه وخیلی از این مطالب رو میتونم براتون ردیف کنم که نشون دهنده تناقض وحشتناک در این نسل است واین نسل که نسل سوم مینامندش همینجوری بار اومده در همین جامعه ودستپخت همین جامعه است.
|
|